تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
بحث روايتى
در كتاب عيون از عبد اللَّه بن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در بين ما به خطبه ايستاد ، و در آخر فرمود : ماييم كلمه تقوى و سبيل هدى و مثل اعلى و حجة عظمى و عروة الوثقى . . . « 1 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ . . . » ) * ، گفته : سبب نزول اين آيه چنين بود كه قريش حج خانه خدا را به روش ابراهيم ( ع ) انجام مىدادند ، و تلبيه آن جناب را مىگفتند ، يعنى مىگفتند : « لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ، ان الحمد و النعمة لك و الملك ، لا شريك لك » . اين مراسم هم چنان ادامه داشت ، تا آنكه وقتى ابليس به صورت پير مردى پيش ايشان آمد و تلبيه ايشان را تغيير داد و گفت : « لبيك اللهم لا شريك لك الا شريكا هو لك ، تملكه و ما ملك - يعنى لبيك بار الها شريكى برايت نيست ، مگر آن شريكى كه خودت گرفته اى ، و مالك او و مالك ملك اويى » قريش از آن به بعد تلبيه خود را تغيير داده و تلبيه ابليس را سنت خود كردند ، تا آنكه رسول خدا ( ص ) مبعوث شد ، و اين عمل را انكار نمود و فرمود : خدا شريك ندارد ، و اين تلبيه ، شرك به خدا ورزيدن است . پس اين آيه نازل شد كه : * ( « ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيه سَواءٌ » ) * ، يعنى آيا راضى مىشويد شما انسانهاى مخلوق كه در آنچه داريد شريك داشته باشيد ؟ نه ، پس چطور راضى مىشويد براى من كه خالق عالمم در آنچه مالكم شريك قائل شويد ؟ ! « 2 » . و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل جمله : * ( « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً » ) * فرمود : دين حنيف ، ولايت است « 3 » . و نيز در همان كتاب به سند خود از هشام بن سالم ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : به آن جناب عرضه داشتم معناى * ( « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » ) *
هامش
( 1 ) عيوان ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 154 . ( 3 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 346 ، روايت 35 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 278 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى