تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
عدمى هستند ، و برگشتشان به افاضه نكردن خداست ، و به همين جهت آن را تعليل كرد به * ( « بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ » ) * ، آنچه به دست خود از پيش فرستادند ، و همين تعليل آوردن در طرف سيئه و نياوردن آن در طرف رحمت ، اشاره است به اينكه رحمت ، تفضل است . و تعبير در رحمت به « فرحوا » و در سيئه به * ( « إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ » ) * ، براى اشاره و دلالت بر اين است كه : نوميدى امرى حادث و چيزى است كه انتظارش نمىرود ، چون رحمت و سيئه هر دو به دست خداست ، ولى رحمت خدا واسع است ، لذا تعبير به مضارع « يقنطون » كرد ، كه حال آنان را مجسم كرده باشد ، چون مضارع دلالت بر حال هم دارد .
و مراد از آيه شريفه بيان اين نكته است كه : مردم نظرشان از ظاهر آنچه از نعمت و نقمت مىبينند فراتر نمىرود ، باطن امر را نمىبينند ، همين كه نعمتى به دستشان مىآيد ، خوشحال مىشوند ، بدون اينكه بينديشند اين امر به دست خود آنان نيست ، و اين خدا است كه به مشيت خود نعمت را به ايشان رسانده ، و اگر او نمىخواست نمىرسيد ، و همين كه نعمتى را از دست مىدهند مايوس مىشوند ، تو گويى خدا در اين ميان هيچكاره است ، و از دست رفتن نعمت به اذن خدا نبوده ، پس اين مردم ظاهر بين و سطحىاند . با اين بيان روشن مىشود كه ديگر هيچ تدافع و ناسازگارى بين اين آيه و آيه سابق كه مىفرمود : * ( « وَإِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْه . . . » ) * ، نيست ، براى اينكه مدلول آيه مورد بحث اين است كه : مردم ظاهر بين و سطحى نگر هستند ، وقتى نعمتى به دستشان مىرسد خوشحال مىشوند ، و چون از دست مىدهند نوميد و مايوس ، و مدلول آيه سابق اين است كه وقتى نعمتى بدستشان مىرسد خوشحال مىشوند ، و چون از دست مىدهند خدا خدا مىكنند ، در حالى كه از آنچه از دست داده‌اند نوميد ، و از اسباب آن مايوسند ، تنها به خدا بازگشت مىكنند ، پس منافاتى بين دو آيه نيست . و چه بسا بعضى « 1 » از مفسرين از اين شبهه جواب داده‌اند كه : « مردم مورد نظر در دو آيه مختلفند ، مراد از مردم در آيه سابق غير از مراد از مردم در آيه مورد بحث است ، و به فرضى هم يكى باشند خدا خدا كردنشان در يك حال است ، و نوميدىشان در حالى ديگر » . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : « خدا خدا گفتن زبانى از باب عادت است ، و منافات ندارد كه همين شخص در دل نوميد باشد » ولى خواننده به سستى هر دو جواب واقف است . جواب « 3 » سومى كه داده‌اند اين است كه : « مراد از نوميدى ايشان اين است كه كار
هامش
( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 43 .