ديروز او را مىخواندند ، و به ربوبيتش اعتراف مىكردند ، شرك ورزيده و شريكها برايش مىتراشند .
خلاصه مىخواهد بفرمايد : انسان طبيعتا كفرانگر نعمتهاست ، هر چند كه در هنگام گرفتارى به نعمت و ولى نعمت اقرار داشته باشد . و اگر فرموده : « ناگهان جمعى از مردم » براى اين است كه همه مردم چنين نيستند .
* ( « لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ » ) * در اين جمله مشركين مورد نظر را تهديد مىكند و لام در « ليكفروا » لام امر غايب است ، و جمله « فتمتعوا » متفرع بر ما قبل خودش است ، و امر ديگرى است كه با امر سابق روى هم تهديد را مىرساند و التفات از امر غايب به امر حاضر براى افاده فوران خشم است ، از اينكه چقدر در باره خداى تعالى كوتاهى نموده ، و امر او را ناچيز مىانگارند ؟ ! و اين بى اعتنايشان به جايى رسيده كه در هنگام بدبختى و گرفتارى دست به دامنش مىشوند ، ولى در هنگام خوشى كفران نعمتش مىكنند .
* ( « أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِه يُشْرِكُونَ » ) * كلمه « ام » به اصطلاح ادبى منقطعه است ، و مراد از « نازل كردن سلطان » اعلام و يا تعليم است ، كه مجازا انزال خوانده شده ، و مراد از « سلطان » برهان است ، و منظور از « تكلم » دلالت است ، كه مجازا تكلمش خوانده ، و بنا بر اين معناى آيه اين است كه : بلكه ما به ايشان برهانى را اعلام كرديم كه دلالت مىكند بر شرك ايشان .
و ممكن هم هست مراد از « سلطان » صاحب سلطان يعنى فرشته باشد ، كه در اين صورت ديگر مجازى در كلمه « انزال » و « تكلم » به كار نرفته ، آن وقت معنا چنين مىشود :
بلكه مگر ما فرشته اى بر ايشان نازل كرديم ، پس او در باره شركشان تكلم كرد .
* ( « وَإِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ » ) * كلمه « اذاقة » مانند كلمه « مس » ، كه گذشت ، كمى و ناچيزى را مىرساند ، و كلمه « قنوط » به معناى نوميدى است .
كلمه « اذا » ى اولى ، شرطيه ، و دومى فجائيه ( ناگهانى ) است ، و مقابله بين « اذا » در چشاندن رحمت ، و « ان » در رسانيدن سيئه ، اين معنا را مىرساند كه رحمت قطعى و بسيار است ، و مصيبت اندك و احتمالى است .
و اگر رحمت را به خدا نسبت داد ، ولى رساندن سيئه را به خدا نسبت نداد ، براى اين است كه رحمت ، امر وجودى است كه از ناحيه خدا افاضه مىشود ، و سيئه و گرفتارىها ، امور
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٤