معناى نهى را افاده مىكند ، و مىفرمايد كه خلقت خدا يعنى آن دينى را كه ماموريد به آن متمسك شويد ، تغيير ندهيد ، و يا اينكه خلقت خدا را با انكار دلالتش بر توحيد تغيير ندهيد ، و از همين باب است آن تفسيرى كه به ابن عباس نسبت دادهاند كه گفته : منظور از آيه نهى از اخته كردن انسانها است .
اشكال اين وجه اين است كه : اولا هيچ دليلى نداريم بر اينكه خلق به معناى دين است و ثانيا دليلى نيست بر اينكه اعراض از دلالت مخلوقات ، و يا انكار دلالت آن تبديل خلق خدا باشد ، و تفسيرى هم كه به ابن عباس نسبت دادهاند فسادش ظاهر است .
هفتم كلام فخر رازى است كه در تفسير كبير خود گفته : احتمال دارد منظور از * ( « لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه » ) * اين باشد كه خداوند خلايق را براى عبادت آفريده ، و همه آنها بندگان اويند ، و اين هرگز تغيير پذير نيست ، و بندگان او چون بندگان عرفى نيستند در بندگان عرفى تبديل هست اين مولا بنده خود را به آن ديگرى مىفروشد ، و يا اصلا آزادش مىكند ، ديروز فلانى مولايش بود ، امروز ديگرى مولاى اوست ، و يا اصلا مولا ندارد ، به خلاف بندگى خدا ، كسى نمىتواند از بندگى او بيرون شود .
پس اين جمله مىخواهد فساد قول كسانى را كه گفتهاند : عبادت براى تحصيل كمال است ، باطل كند ، چون آنها مىگويند بنده وقتى به كمال بندگى خود رسيد ، ديگر تكليفى برايش نمىماند ، همه حرامها برايش حلال ، و همه واجبات مباح مىشود ، و جمله مورد بحث مىگويد : انسان به هر درجه از كمال هم برسد ، باز هم بنده است .
و نيز مىخواهد گفتار مشركين را باطل كند ، كه مىگفتند ناقص ، صلاحيت عبادت خدا را ندارد ، بلكه آدميان بندگان كواكبند ، و كواكب بندگان خدايند ، و نيز مىخواهد گفتار مسيحيان را باطل كند ، كه گفتهاند : خدا در عيسى حلول كرده و او إله شده ، در جواب همه حرفها مىفرمايد : * ( « لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه » ) * ، بلكه همه خلق ، بندگان خدايند ، و نمىتوانند از بندگى او خارج شوند « 1 » .
اشكالى كه به گفته وى وارد است اين است كه : بين ملكيت و عبادت تكوينى با ملكيت و عبادت تشريعى خلط كرده ، چون ملك خداى تعالى قابل انتقال و بطلان نيست ، زيرا ملك تكوينى است ، به اين معنا كه قيام وجود اشياء به اوست ، عبادتى هم كه در مقابل اين ملكيت قرار مىگيرد ، عبادت تكوينى است ، يعنى خضوع ذات هر چيزى براى اوست ، و
هامش
( 1 ) تفسير كبير فخر رازى ، ج 25 ، ص 12 .