بعضى « 1 » گفتهاند : « مراد از تفكرشان در انفسشان ، اين است كه : در خلقت خود فكر كنند ، كه يك يكشان حادثند ، و حادث محتاج به پديد آورنده اى قديم ، زنده ، قادر ، دانا و حكيم است ، پس چنين پديد آورنده اى آنچه پديد مىآورد عبث و بيهوده نمىباشد ، بلكه به منظور هدفى پديد مىآورد ، كه مطلوب و پسنديده است ، به طورى كه نمىتوان از آن چشم پوشيد ، و اين هدف چيزى نيست كه عايد خود او گردد ، براى اينكه او غنى مطلق است ، بلكه چيزى است كه باز عايد خلق مىشود ، و آن عبارت است از پاداش نيك ، و اين پاداش نيك ممكن نيست داده شود مگر در برابر عمل صالح ، پس بايد دينى و شريعتى باشد تا عمل نيك را از عمل زشت مشخص كند ، و چون پاى دين به ميان آيد ، ناچار بايد كلاسى باشد كه افراد در آن كلاس امتحان خود را نسبت به آن دين بدهند ، و نيز بايد عالم ديگرى باشد كه آنان كه در آن كلاس مردود شدهاند ، كيفر ، و آنان كه موفق شدهاند پاداش داده شوند ، آن كلاس همان دنيا ، و آن عالم ديگر عالم آخرت است » .
ولى اين تفسير صحيح نيست ، براى اينكه هر چند جمله * ( « أوَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ » ) * با آن سازگارى دارد ، اما اتصال آن با جمله * ( « ما خَلَقَ اللَّه السَّماواتِ » ) * ، با آن نمىسازد ، مگر اينكه از اتصال صدر و ذيل آيه صرف نظر شود ، و آن هم صحيح نيست .
جمله * ( « ما خَلَقَ اللَّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى » ) * ، همان واقعيت و فكر است كه بايد در آن امعان و دقت كنند ، و بيانش بنا بر آنچه گذشت . اين است كه : خداوند ، همه عالم و جزئى از آن را هم جز به حق نيافريده ، حال چه اين خلق ملابس و متصف به حق باشد و يا مصاحب و همراه با آن ، هر چه باشد ، آن را به خاطر غرضى و غايتى حقيقى آفريده ، نه اينكه غرضش سرگرمى و عبث بوده باشد ، و نيز نيافريده مگر براى مدتى معين ، پس هيچ يك از اجزاى عالم تا بى نهايت باقى نمىماند ، بلكه روزى فانى مىشود ، و وقتى يك يك اجزاى عالم ، و نيز مجموع آن ، مخلوقى داراى نتيجه و غايت باشد ، و نيز وقتى هيچ يك از اجزاى آن دائمى نباشد ، معلوم مىشود غايت و نتيجه آن بعد از فناى آن مترتب مىشود ، و اين همان آخرتى است كه بعد از گذشتن عمر دنيا و فناى آن ظاهر مىشود .
جمله * ( « وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ » ) * با اينكه فعل تعجب در آن نيامده ، مع ذلك افاده تعجب مىكند ، هم چنان كه آيه با استفهام تعجبى آغاز شد . و مراد از « لقاء اللَّه » همان بازگشت به سوى او در معاد است ، و اگر آن را ديدار خوانده ، براى اين است كه كفر
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 23 .