مىكشند ، با اينكه آنچه بر سر آن نزاع مىكنند جز وهم و خيال چيزى نيست ، مردم نيز بر سر امور دنيوى با يكديگر مىجنگند ، با اينكه آنچه اين ستمگران بر سر آن تكالب مىكنند ، از قبيل اموال ، همسران ، فرزندان ، مناصب ، مقامها ، رياستها ، مولويتها ، خدمتگزاران ، ياران ، و امثال آن چيزى جز اوهام نيستند ، و در حقيقت سرابى هستند كه از دور آب به نظر مىرسد ، و انسان منافع مذكور را مالك نمىشود ، مگر در ظرف وهم و خيال .
به خلاف زندگى آخرت ، كه انسان در آن عالم با كمالات واقعى كه خود از راه ايمان و عمل صالح كسب كرده زندگى مىكند ، و مهمى است كه اشتغال به آن آدمى را از منافعى بازنمىدارد ، چون غير از آن كمالات واقعى واقعيت ديگرى نيست ، و جدى است ، كه لعب و لهو و تاثيم در آن راه ندارد ، بقايى است كه فنايى با آن نيست ، لذتى است كه با الم آميخته نيست ، سعادتى است كه شقاوتى در پى ندارد ، پس آخرت حياتى است واقعى ، و به حقيقت معناى كلمه ، و اين است معناى اينكه خداى تعالى مىفرمايد : * ( « وَما هذِه الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ » ) * .
در اين آيه شريفه به طورى كه ملاحظه مىفرماييد زندگى دنيا را منحصر در لهو و لعب كرده ، و با كلمه « هذه - اين زندگى دنيا » آن را تحقير نمود ، و زندگى آخرت را منحصر در حيوان يعنى زندگى واقعى كرده ، و اين انحصار را با ادوات تاكيدى چون حرف « ان » و حرف « لام » و ضمير فصل « هى » ، و آوردن مطلب را با جمله اسميه ، تاكيد نموده است .
* ( « لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ » ) * - يعنى اگر مردمى دانا بودند مىدانستند كه مطلب از همين قرار است كه ما گفتيم .
* ( « فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّه مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ » ) * فاى تفريعى كه در اول آيه آمده مطلب مذكور آيه را نتيجه مطلبى كرده كه از آيات سابق استفاده مىشود ، چون از آيات سابق برمىآيد كه مشركين در شرك خود به خدا دروغ بستهاند ، و بيشترشان تعقل نمىكنند ، در اين آيه مىفرمايد : حال كه اينان به خدا دروغ مىبندند ، و از عبادت خدا به عبادت غير خدا مىگرايند ، و بيشترشان تعقل نمىكنند ، و در اعتراف به خالقيت خدا ، و انكار ربوبيت او ، مرتكب تناقض مىشوند ، پس در نتيجه وقتى سوار كشتى مىشوند چنين و چنان مىكنند .
كلمه « ركوب » به معناى نشستن بر بالاى چيزى است كه حركت داشته باشد ، و اين كلمه خود به خود متعدى مىشود ، و احتياج به هيچ يك از حروف تعديه ندارد ، مثلا مىگوييم :
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٥