تنگ مىكند كه خدا به هر چيزى داناست ( 62 ) .
و اگر از ايشان بپرسى چه كسى از آسمان آبى چنان مىفرستد و زمين را بعد از مردنش زنده مىكند حتما خواهند گفت اللَّه ، تو بگو الحمد للَّه ، اما بيشترشان تعقل نمىكنند ( 63 ) .
و اين زندگى دنيا چيزى جز لهو و بازى نيست و به درستى كه زندگى حقيقى ، آخرت است اگر بناى فهميدن داشته باشند ( 64 ) .
پس چون به كشتى سوار شوند خدا را همى خوانند و دين را خالص براى او دانند اما همين كه ايشان را نجات داده و به خشكى مىرساند باز هم شرك مىورزند ( 65 ) .
تا نعمتهاى ما را كه به ايشان دادهايم كفران كنند ، باشد و هر چه مىخواهند بهره گيرى بكنند كه به زودى مىدانند كه چه كردند ( 66 ) .
آيا نديدند كه ما حرمى ايمن قرار داديم كه همواره در آن جا از نعمت امنيت برخوردار بودند با اينكه اقوام ديگر كه پيرامون ايشانند همه روزه مورد دستبرد دشمنند ؟ آيا به باطل مىگروند و به نعمت خدا كفران مىورزند ( 67 ) .
كيست ستمكارتر از كسى كه بر خدا به دروغ افتراء بندد و يا حق را بعد از آمدنش تكذيب كند آيا در جهنم جايى براى كفار نيست ( 68 ) .
و كسانى كه در اقامه دين ما مجاهده مىكنند ما به سوى راه هاى خود هدايتشان مىكنيم و خدا همواره با نيكوكاران است ( 69 ) .
بيان آيات
در اين آيات خطاب از مؤمنين به رسول خدا ( ص ) برگشته ، ولى در معنا ، خطابى است عام ، كه همه انسانها را شامل مىشود ، هر چند از نظر لفظ مخصوص به رسول خدا ( ص ) است ، براى اينكه حجتهايى كه در آن ذكر شده شامل همه انسانها است .
در اين آيات ضد و نقيض گويىهاى مشركين را كه در عقايد دارند ، و در فصل سابق صحيح آن عقايد به مؤمنين عرضه شد ، و به آن ايمان آوردهاند ، ذكر مىكند ، و آن تناقضات اين است كه : مشركين اعتراف دارند كه آفريدگار آسمانها و زمين و مدبر آفتاب و ماه - كه مدار ارزاق بر وجود آن دو است - خداى سبحان است ، و نيز اعتراف دارند كه تنها كسى كه آب را از آسمان مىفرستد ، و زمين را بعد از مردنش دوباره زنده مىكند ، خداى عز و جل است ، و در