تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
* ( « لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ » ) * - بعضى « 1 » گفته‌اند : يعنى اگر مىدانستند كه مثلشان در گرفتن اولياء مثل عنكبوت است .
* ( « إِنَّ اللَّه يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِه مِنْ شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » ) * ممكن است بگوييم كلمه « ما » در جمله * ( « ما يَدْعُونَ » ) * موصوله است ، يعنى آنچه مىخوانند ، و ممكن است بگوييم نافيه است ، يعنى « و نمىخوانند » و نيز ممكن است آن را استفهامى يا مصدرى بگيريم ، و كلمه « من » بنا بر احتمال دوم زايد است ، كه صرفا براى تاكيد آورده شده ، و بنا بر سه احتمال ديگر بيانى است ، و از اين چهار احتمال دو احتمال اول قوىتر است ، و از آن دو ، اولى قوىتر است . و بنا بر احتمال دوم معنا چنين مىشود كه : خدا مىداند مشركين هيچ چيزى به جاى او نمىخوانند ، يعنى آنچه به عنوان آلهه به جز خدا مىپرستند هيچ حقيقتى ندارد ، در نتيجه به قول صاحب كشاف « 2 » آيه شريفه تاكيد همان مثل است و زيادتى است براى اينكه در آن مثل آن آلهه را حد اقل چون خانه عنكبوت دانست ، ولى در اين جمله مىفرمايد بلكه خانه عنكبوت هم نيست ، چون عدم محض است . و بنا بر احتمال اول معناى آيه چنين مىشود : خدا مىداند آن چيزهايى را كه به جاى او مىپرستند ، و جاهل به آن نيست ، و بنا بر اين جمله مورد بحث كنايه مىشود از اينكه آن مثلى كه زديم مثلى به جا بود ، چون براى اولياى آنان از ولايت چيزى به جز اسم نيست . اين معنا - همانطور كه گفتيم - از همه احتمالات قوىتر است ، چون دو كلمه عزيز و حكيم آن را تاكيد مىكند ، و مىفهماند كه وقتى خدايان مشركين از ولايت چيزى به جز اسم نداشتند ، پس در نتيجه تنها عزيزى كه هيچ چيز بر او غلبه نمىكند ، و در تدبير ملكش شريك نيست ، و نيز در خلقت و ايجاد شركت ندارد ، خدا است ، و نيز تنها حكيمى كه هر چه مىكند و هر تدبيرى كه به كار مىبندد متقن و محكم است ، خدا است ، و چون تنها او عزيز و حكيم است ، هيچ وقت تدبير خلق خود را به كسى واگذار نمىنمايد ( فراموش نشود كه واگذارى غير از دادن ولايت به انبياء و اولياء است ، چون گفتيم ولايت انبياء در طول ولايت خدا است نه به عنوان واگذارى و تفويض مترجم ) ، آن وقت آيه مورد بحث به منزله زمينه اى مىشود براى بيان بعد كه مىفرمايد * ( « خَلَقَ اللَّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ » ) * .
هامش
( 1 ) منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 161 . ( 2 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 455 .