توصيه قبلى در معناى امر است و ممكن است كسى خيال كند اينكه دستور دادهاند پدر و مادر را اطاعت كنند ، اين اطاعت در صورتى هم كه پدر و مادر فرزند را دعوت به شرك كردند واجب است ، لذا دنبالش از اين گونه اطاعت نهى كرده ، و فرموده اگر اصرار كردند كه شرك بورزى اطاعتشان مكن .
با اينكه در سابق انسان غايب فرض شده بود ، و مىفرمود : ما به انسان چنين و چنان توصيه كرديم ، در جمله مورد بحث ناگهان انسان مورد خطاب قرار گرفته ، مىفرمايد : و اگر پدر و مادر تو اصرار كردند ، كه چه و چه اطاعتشان مكن و اين التفات بدين منظور به كار رفته كه با انسان صريحتر سخن را گفته باشد ، و ديگر نقطه ابهامى باقى نماند ، و باز به همين جهت فرمود : « * ( لِتُشْرِكَ بِي ) * - كه به من شرك بورزيد » و نفرمود : « لتشرك باللَّه » - دقت بفرماييد - .
و برگشت معناى جمله به اين است كه : ما انسان را نهى كرديم از شرك هر چند كه شرك ورزيدنش اطاعت پدر و مادرش باشد ، و در اين دستور خود هيچ نقطه ابهامى باقى نگذاشتيم .
و در اينكه فرمود : * ( « ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ » ) * اشاره است به علت نهى از اطاعت ، و حاصل آن اين است كه : اگر گفتيم پدر و مادر را در شرك به خدا اطاعت مكن ، براى اين است كه اگر پدر و مادرى فرزند خود را دعوت كنند به اينكه نسبت به خدا شرك بورزد ، در حقيقت دعوت كردهاند به جهل و نادانى و افتراء به خدا ، و خدا همواره از پيروى غير علم نهى كرده ، از آن جمله فرموده : « وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ - چيزى را كه بدان علم ندارى پيروى مكن » « 1 » .
و به همين مناسبت در ذيل جمله مورد بحث فرموده : * ( « إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ ، فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ) * يعنى به زودى به شما مىفهمانم كه اعمالتان كه يكى از آنها بتپرستى و شرك به خداى سبحان بود چه معنا داشت .
و معناى آيه اين است كه : ما به انسانها در خصوص پدر و مادرشان عهد خوبى كرديم ، و دستورشان داديم كه به پدر و مادر احسان كنند ، و اگر كوشش كردند كه به من شرك بورزيد ، اطاعتشان مكنيد ، براى اينكه اين اطاعت پيروى چيزى است كه علمى بدان نداريد .
در اين آيه شريفه - همان طورى كه قبلا اشاره كرديم - توبيخ كنايه اى است به بعضى از كسانى كه ايمان به خدا آورده و سپس به اصرار پدر و مادر از ايمان خود برگشتهاند .
هامش
( 1 ) سوره اسرى ، آيه 38 .