دروغگويان است ، و آوردن اسم جلاله ( اللَّه ) در مهابت و هولانگيزى مؤثرتر است » . ولى ظاهرا اين التفات در امثال اين مقام براى افاده تعليل است ، و مىخواهد علت حكم را برساند ، و بفرمايد دعوت به ايمان و هدايت به سوى آن و ثواب يافتن از آن از آنجايى كه مربوط به كسى است كه نامش « اللَّه » است يعنى همه عالم ابتداى خلقتش از اوست ، و قوام ذاتش به اوست ، و به سوى او هم بازگشت مىكند ، پس لازم و واجب است كه حقيقت ايمان از ايمان ادعايى متمايز شود و مساله از حال ابهام درآمده و صريح بيان شود ، و به همين جهت از تعبير مثل « فلنعلمن » به تعبير * ( « فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّه » ) * عدول كرد .
* ( « أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ » ) * كلمه « ام » منقطعه است ( كه در اصطلاح نحو به معناى بلكه است ) . و مراد از جمله * ( « الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ ) * - كسانى كه گناه مىكنند » مشركين است ، كه مؤمنين را مىآزردند ، و آنان را از راه خدا جلوگيرى مىكردند ، هم چنان كه مراد از كلمه « ناس » در جمله * ( « أحَسِبَ النَّاسُ » ) * كسانى هستند كه گفته بودند : « آمنا » ولى در معرض برگشتن از ايمان بودند ، چون از فتنه و شكنجه مشركين مىترسيدند .
و مراد از جمله * ( « أَنْ يَسْبِقُونا » ) * - به طورى كه از سياق برمىآيد - غلبه و به ستوه آوردن خدا با فتنه مؤمنين ، و بازدارى ايشان از راه خدا است .
و جمله * ( « ساءَ ما يَحْكُمُونَ » ) * تخطئه ايشان است ، كه گمان كرده بودند مىتوانند بر خدا غلبه كنند ، و با فكر و خدعه خود و بازدارى مؤمنين از راه خدا ، و شكنجه دادن ايشان ، از او سبقت بگيرند ، و حال آنكه همين پندار غلط مكرى است كه خدا به ايشان كرده ، و ايشان را از اينكه به راه او كه راه راست است درآيند جلوگيرى نموده و نمىگذارد به سعادت خود برسند « وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه » .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : « مفاد آيه توبيخ عاصيان از مؤمنين است ، هم چنان كه مراد از جمله قبلى هم كه مىفرمود : * ( « الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ » ) * همين مؤمنين است ، و مراد از « سيئات » گناهانى است كه مرتكب مىشوند ، نه شرك » ولى خواننده خوب مىداند كه سياق با اين احتمال مساعدت ندارد .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : مراد از عمل به سيئات اعم از شرك و ارتكاب ساير گناهان است ، و آيه شريفه عام است و جهت ندارد ما آن را مخصوص شرك و يا ساير گناهان بگيريم .
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 20 ، ص 136 .
( 2 ) مجموعة من التفاسير ، ج 5 ، ص 4 .