هجرت وفق نمىدهد .
* ( « الم أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ » ) * كلمه « حسب » از ماده حسبان است كه معناى پندار را مىدهد و جمله « ان يتركوا » قائم مقام دو مفعول آن است ، ( چون اين ماده هميشه دو مفعول مىگيرد ، هم چنان كه در فارسى هم مىگوييم : من فلانى را پسر فلانى پنداشتم ) ، و جمله « ان يقولوا » با تقدير باء سببيت ( بان يقولوا ) مىباشد و كلمه « فتنه » به معناى آزمايش است ، و چه بسا بر معناى مصيبت و عذاب اطلاق شود ، كه معناى اول با سياق سازگارتر است ، و استفهام در آيه استفهام انكارى است .
و معناى آن اين است كه : آيا مردم گمان كردهاند كه به صرف اينكه بگويند ايمان آورديم متعرضشان نمىشوند ، و با بلاها و مصيبتها آزمايش نمىگردند ، آزمايشى كه با آن آنچه در نهان دارند از صدق و كذب آشكار شود ؟
بعضى از مفسرين در معناى آن گفتهاند : « و آيا مردم گمان كردهاند كه به هيچ بليه اى مبتلا نمىشوند چون كه گفتهاند ايمان آورديم و خلاصه بلا و مصيبت مخصوص كفار است اما مؤمنين به خاطر آن كرامت و احترامى كه نزد خدا دارند دچار هيچ مصيبتى نمىشوند ؟ » .
و ليكن اين معنا از نظر سياق آيات معناى بعيدى است .
* ( « وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ » ) * لام در دو كلمه « فليعلمن » و « و ليعلمن » لام سوگند است ، و جمله * ( « وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » ) * حال از كلمه « ناس » در آيه قبلى است ، و يا حال از ضمير جمعى است كه در كلمه « يفتنون » است .
بنا بر احتمال اول ، انكار و توبيخ متوجه به ظن و پندار ايشان است ، كه گمان كرده بودند آزمايش نمىشوند ، با اينكه سنت الهى بر آزمايش و امتحان خلق جريان دارد ، و بنا بر احتمال دوم اين سرزنش و توبيخ متوجه به اين پندارشان است كه سنت الهى در باره اقوام مختلف است ، چون كه قومى را آزمايش مىكند ، و قومى ديگر را آزمايش نمىكند ، و بعيد نيست احتمال اول با سياق موافقتر باشد .
پس ظاهر اين است كه : مراد از جمله * ( « وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » ) * ، اين است كه فتنه و امتحان سنت جارى ما است كه در امتهاى قبل از ايشان نيز جارى كرديم ، و تو هرگز تبديل و دگرگونگى در سنت ما نخواهى يافت .