باز در معناى « وجه » بعضى « 1 » گفتهاند : « مراد از آن عمل صالح است ، و معناى آيه اين است كه : هر عملى در معرض عدم است به جز آن عملى كه بنده خدا آن را به عنوان امتثال امر خدا به جا آورد ، كه خدا آن را باقى مىدارد و باطل نمىكند تا اينكه ثواب او را بدهد و يا به خاطر اينكه مقبول درگاه خدا واقع شد ، با قبول او ديگر قابل هلاك نيست ، چون عمل با جزاء معاوضه شده ، و جزاء قائم مقام عمل شده ، و جزاء هم هلاك پذير نيست » .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : « معناى » وجه « جاه خداى تعالى است ، كه آن را در بين مردم اثبات كرده » .
و در باره هلاك بعضى « 3 » گفتهاند : « همه ما سوى اللَّه را به طور دايم شامل مىشود ، چون وجود در هر آن بر او افاضه مىشود ، پس او - يعنى ، ما سوى اللَّه - دائما در تغيير و هلاكت است ، هم در دنيا و هم در آخرت ، و معناى آيه اين است كه : هر چيزى دائما در ذاتش متغير است ، مگر وجه خدا » .
ليكن هيچ يك از اين وجوه درست به نظر نمىرسد ، چون يا با سياق آيه شريفه منطبق نيست ، و يا دليلى كه آوردهاند مدعايشان را اثبات نمىكند و يا معنايى است كه از فهم دور است ، و اگر در آن وجهى كه ما ذكر كرديم دقت شود ، اشكالهايى كه بر هر يك از اين وجوه وارد است روشن مىشود و ديگر ما طول نمىدهيم و مىگذريم .
* ( « لَه الْحُكْمُ وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ » ) * - كلمه « حكم » به معناى قضاى نافذ خدا در موجودات است ، كه تدبير در نظام كون داير مدار همين قضاء است ، و اما اينكه بگوييم حكم در اين جمله به معناى رسيدگى به حساب اشخاص در روز قيامت است ، احتمالى است كه اگر درست بود جا داشت اول بفرمايد : « اليه ترجعون و له الحكم » ، چون اول بايد مردم به سوى خدا برگردند ، بعد به حسابشان رسيدگى شود ، پس همين كه اول حكم را آورده ، اين احتمال را بعيد مىسازد .
و هر دو جمله در مقام تعليل هستند ، و هر يك به تنهايى حجتى تمامند كه وحدانيت خدا را در الوهيت اثبات مىكنند ، و در عين حال مىتوانند تعليل براى كلمه اخلاص مزبور نيز باشند ، در سابق هم گذشت كه گفتيم ممكن است حكم را بنا بر بعضى وجوه به معناى حكم تشريعى و احكام دينى بگيريم .
هامش
( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 20 ، ص 130 و 131 . و مجمع البيان ، ج 7 ، ص 270 .