اصلا نام خدا را نبرد ، و گفت : « * ( إِنَّما أُوتِيتُه ) * - تنها و تنها به خاطر كاردانيم داده شدهام » ، و اين تعبير مىرساند كه وى از ياد خدا اعراض داشته ، و خواسته است به ساحت كبرياى خدا بى اعتنايى كند .
* ( « أوَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّه قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِه مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْه قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعاً ؟ » ) * - استفهام در اين آيه توبيخى است ، و پاسخى است از اينكه گفته بود : تنها و تنها به خاطر كاردانيم داده شدهام ، پاسخى است قابل درك ، و آسان ، يعنى آسانترين بيانى كه ممكن است او را به خطا و فساد گفتارش متنبه كند ، چون او خيال مىكرد تنها چيزى كه مال را براى او فراهم آورده ، و هم براى او حفظ مىكند ، و از آن بهره مندش مىكند ، علم او و كاردانى اوست ، با اينكه او خودش خبر دارد كه در قرون قبل از او كسانى بودند كه از او كاردانتر و نيرومندتر و مال اندوزتر و داراى كاركنانى بيشتر بودند ، و ايشان هم مثل خود وى فكر مىكردند ، و مىپنداشتند مال و نيرو ، و مددكاران همه از كاردانى خودشان است ، ولى خدا به همين جرم هلاكشان كرد ، پس اگر تنها سبب و علتى كه مال فراهم مىكند و آن را حفظ نموده و وى را از آن برخوردار مىسازد علم بوده باشد ، همين علمى كه او را مغرور ساخته ، و اصلا به فضل و احسان خدا نبوده ، بايد آن اقوام گذشته هلاك نمىشدند ، و آن علم و مهارت ، ايشان را از هلاكت نجات داده باشد ، و هم چنان از اموالشان برخوردار كرده باشد ، و با نيروى خود بلاء را از خود دفع كرده باشند ، و نفراتشان هم ياريشان كرده باشند ، و حال آنكه نه علمشان به كارشان خورد ، نه اموالشان ، و نه جمعشان .
* ( « وَلا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ » ) * - از ظاهر سياق برمىآيد مراد از اين جمله بيان سنت الهى در عذاب كردن مجرمين و هلاكت ايشان به جرم گناهانشان باشد ، در نتيجه كنايه است از اينكه ايشان را مهلت نمىدهيم ، و به عذرهايى كه بهم ببافند گوش نمىدهيم ، و به تذلل و انابه اى كه قبلا به اميد نجات آماده كردهاند ، توجه نمىكنيم ، هم چنان كه قدرتمندان بشر وقتى مىخواهند محكوم خود را شكنجه كنند از جرمش مىپرسند ، تا جرمش را شناخته و به جرم محكوم كنند و سپس عذابش كنند ، و در قوانين حكومتهاى بشرى بسيار مىشود كه مجرم عذرهايى مىتراشد ، و عذاب حكومت را از خود دور مىكند ، ولى خداى سبحان چنين نيست ، چون به حقيقت حال آگاه است ، و لذا از مجرم نمىپرسد كه گناهت چيست ؟ بلكه تنها عليه او حكم مىكند و او بدون هيچ درنگى عذاب مىشود ، عذابى كه به هيچ وجه برگشت ندارد .
بنا بر اين از ظاهر امر چنين برمىآيد كه جمله مورد بحث تتمه توبيخ سابق باشد ، و