و اين نيز وجه بدى نيست . البته در اين ميان وجوه ديگرى نيز هست كه چون با سياق آيه سازگارى ندارد ذكر نشد .
* ( « وَأَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّه إِلَيْكَ » ) * - يعنى زيادى را از باب احسان به ديگران انفاق كن ، همانطور كه خدا از باب احسان به تو انفاق كرده ، بدون اينكه تو مستحق و مستوجب آن باشى ، اين جمله بنا بر وجه اول از قبيل عطف تفسير است ، براى جمله * ( « وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا » ) * ، و بنا بر وجه دوم به منزله متمم آن است .
* ( « وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الأَرْضِ إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ » ) * - يعنى در طلب فساد در زمين مباش ، و از آنچه خدا از مال و جاه و حشمت به تو داده استعانت در فساد مجوى ، كه خدا مفسدان را دوست نمىدارد ، چون بناى خلقت بر صلاح و اصلاح است .
* ( « قالَ إِنَّما أُوتِيتُه عَلى عِلْمٍ عِنْدِي . . . » ) *
شكى نيست در اينكه اين جمله پاسخى بوده كه قارون از همه گفتار مؤمنين از قومش ، و نصيحتهاى آنان ، داده ، چون اساس گفتار آنان بر اين معنا بود كه آنچه وى از مال و ثروت داشته ، خدا به او داده ، و احسان و فضلى از خدا بوده ، و خود او استحقاق آن را نداشته ، پس واجب است كه او هم با اين فضل خدا خانه آخرت را طلب كند ، و آن را در راه احسان به مردم انفاق نمايد ، و با تكبر و استعلا و طغيان در زمين فساد برنينگيزد .
لذا قارون در پاسخ آنان ، اين اساس را تخطئه كرده و گفته است كه آنچه من دارم احسان خدا نيست ، و بدون استحقاق به دستم نيامده ، و ادعا كرده كه همه اينها در اثر علم و كاردانى خودم جمع شده ، پس من از ميان همه مردم استحقاق آن را داشتهام ، چون راه جمع آورى مال را بلد بودم ، و ديگران بلد نبودند ، و وقتى آنچه به دستم آمده به استحقاق خودم بوده ، پس خود من مستقل در مالكيت و تصرف در آن هستم ، هر چه بخواهم مىتوانم بكنم ، مىتوانم آن را مانند ريك در انواع لذتها و گسترش نفوذ و سلطنت ، و بدست آوردن مقام و رسيدن به هر آرزوى ديگرى صرف كنم ، و سزاوار هم نيست كه كسى در كارم مداخله كند .
و اين پندار غلطى كه در مغز قارون جاى گرفته بود و كار او را به هلاكت كشانيد ، كار تنها او نبوده و نيست ، بلكه همه ابناى دنيا كه ماديات در مغزشان رسوخ كرده ، به اين پندار غلط مبتلا هستند ، هيچ يك از آنان آنچه را كه دست تقدير برايشان نوشته و اسباب ظاهرى هم با آن مساعدت كرده ، از اين فكر غلط بدور نيستند كه همه را از لياقت و كاردانى خود بدانند و خيال كنند مال فراوانشان و عزت زودگذر ، و نيروى عاريه اى ، همه از هنرمندى و كاردانى و لياقت خود آنان است ، اين خودشانند كه كار مىكنند ، و كارشان نتيجه مىدهد ،