است ، نه به راه رساندن ، چون شان پيامبر اين نيست كه امت خود را به راه برساند ، بلكه شان او تنها راه نشان دادن است ، و به راه رساندن شان امام است كه ابراهيم ( ع ) در آن روزها به چنين مقامى نرسيده بود ، چون در تفسير آيه « قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً » « 1 » گفتيم كه آيه شريفه صريح در اين است كه رسيدن ابراهيم به منصب امامت ، در اواخر عمر و بعد از سالها نبوت بوده است .
* ( « يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا ) * . . . * ( فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا » ) * .
وثنىها معتقد به وجود جن هستند - البته ابليس هم از جن است - و اصنام جن را مىپرستيدند ، همانطور كه اصنام ملائكه و مقدمين از بشر را مىپرستيدند ، چيزى كه هست مراد از نهى ، نهى از عبادت به اين معنا نيست ، چون جهتى تصور نمىشود كه تنها از خصوص پرستش جن نهى فرموده باشد ، بلكه مراد از عبادت ، اطاعت است ، هم چنان كه در آيه « ألَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ . . . » « 2 » به اين معنا آمده پس نهى از عبادت شيطان ، نهى از اطاعت او در هر چيزى است كه به آن امر مىكند ، و يكى از چيزهايى كه بدان امر مىكند عبادت غير خدا است .
ابراهيم ( ع ) بعد از آنكه پدر را به پيروى خود دعوت كرد تا به سوى صراط سوى رهبريش كند ، خواست تا او را در قبول اين دعوت تحريك و تشويق نموده و نسبت به گمراهى كه در آن است متنبه ساخته يك باره از پرستش بتها بازش بدارد لذا اين معنا را خاطر نشان كرد كه بتپرستى نه تنها لغو و بتها فايد نفع و ضررند ، بلكه در معرض اين است كه صاحبش را به مورد هلاكت وارد ، و در تحت ولايت شيطان داخل سازد ، كه پر واضح است بعد از قرار گرفتن در تحت ولايت شيطان ديگر اميدى به صلاح و رستگارى و سلامت و سعادت نمىماند .
براى اينكه عبادت بتها با در نظر داشتن اينكه مستحق عبادت ، خداى سبحان است ، چون رحمانى است كه همه رحمتها به او منتهى مىگردد ، و نيز تقرب به آنها از ناحيه شيطان و تسويلات و اغوائات او است ، و همه مىدانند كه شيطان نافرمان خدا و مصر در نافرمانى او ، و مخصوصا در اخص حقوق او يعنى عبادت او است ، و با اين حال معلوم است كه در عبادت او و تقرب به او خوف آن است كه رحمت خدا كه همان هدايت به سوى
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 24 .
( 2 ) سوره يس آيه 60 .