تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
اى پدر ! بندگى شيطان مكن كه شيطان عاصى درگاه خداى رحمان است ( 44 ) . اى پدر ! من بيم آن دارم كه از خداى رحمان عذابى به تو رسد و دوستدار شيطان شوى ( 45 ) . گفت : اى ابراهيم مگر از خدايان من روى گردانى ؟ اگر بس نكنى تو را سنگسار مىكنم و آن گاه بايد مدتى دراز از من جدا شوى ( 46 ) . ابراهيم گفت : سلام بر تو باد . براى تو از پروردگارم آمرزش خواهم خواست كه او به من مهربان است ( 47 ) . و از شما و آنچه سواى خدا مىخوانيد كناره مىكنم و پروردگارم را مىخوانم شايد در مورد دعاى پروردگارم كم اطلاع نباشم ( 48 ) . و همين كه از آنها و بتها كه به جاى خدا مىپرستيدند كناره گرفت اسحاق و يعقوب را به دو بخشيديم و هر يك را پيامبر قرار داديم ( 49 ) . و از رحمت خويش به آنها عطا كرديم و ذكر خير بلند آوازه اى به ايشان داديم ( 50 ) . بيان آيات اين آيات به پاره اى از داستان ابراهيم ( ع ) اشاره مىكند و آن عبارت است از احتجاجش با پدر در باره بتها ، با حجت و هدايت فطرى و معرفت يقينى كه خدايش داده بود ، و نيز داستان كناره گيرى از پدر و از مردم و خدايانشان ، و اينكه خداوند به او اسحاق و يعقوب را داد ، و به كلمه باقيه در نسلش اختصاص داد ، و براى او و اعقاب او ياد خيرى در آيندگان گذاشت كه تا روزگارى هست نامش را به نيكى ببرند .
* ( « وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّه كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا » ) * . ظاهرا كلمه « صديق » مبالغه از صدق باشد ، و صديق كسى را گويند كه در صدق مبالغه كند يعنى آنچه را كه انجام مىدهد مىگويد ، و آنچه را كه مىگويد انجام مىدهد ، و ميان گفتار و كردارش تناقضى نباشد و ابراهيم ( ع ) چنين بود چون در محيطى كه يك پارچه وثنى و بتپرست بودند دم از توحيد زد ، با پدر و معاصرينش در افتاد ، و با پادشاه بابل در افتاد ، و خدايان دروغين را بشكست ، و بر آنچه مىگفت مقاومت و ايستادگى مىنمود ، تا آنجا كه در آتش افكنده شد و در آخر هم همانطور كه به پدرش وعده داده بود از همه كناره گيرى و اعتزال جست ، و خداوند به پاداش اين استقامت اسحاق و يعقوب را به او ارزانى داشت و وعده هاى ديگرى هم كه خدا از موهبتهايش به وى داده بود در باره اش تنفيذ نمود .