تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
بعضى « 1 » گفته‌اند : كلمه « صديق » مبالغه تصديق است ، و معنايش اين است كه او مردى بود كثير التصديق نسبت به حق ، هم به زبان تصديقش مىكرد و هم به عمل . و اين معنا هر چند نزديك به همان معنايى است كه گذشت ، و هر چند برگشت هر دو به يكى است ، ليكن از جهت اينكه از فعل مزيد فيه صيغه مبالغه به ندرت آمده ، معنايى بعيد است . كلمه « نبى » بر وزن فعيل و ماخوذ از ماده « نبا » ( خبر ) است ، و اگر انبياء را انبياء ناميده‌اند بدين جهت است كه ايشان به وسيله وحى خدا از عالم غيب خبردار هستند بعضى « 2 » گفته‌اند : كلمه مذكور ماخوذ از « نبوة » به معناى رفعت است ، و انبياء را به خاطر رفعت مقامشان نبى خوانده‌اند .
« إِذْ قالَ لأَبِيه يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً » . كلمه « اذ قال » ظرف است براى ابراهيم چون مقصود اين آيات يادآورى داستانهاى آن جناب است ، هم چنان كه نظير اين تعبير در باره مريم گذشت كه مىفرمود « وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ . . . » و اما اينكه به قول بعضى « 3 » ظرف براى « صديق » و يا براى ( نبيا ) باشد ، احتمالى است كه طبع سليم آن را ناپسند مىداند . در اين آيات ابراهيم ( ع ) در خطابى كه با پدر خود دارد دو نكته را خاطر نشان مىسازد ، اول اينكه طريقه و مسلك او در پرستش بتها طريقه اى لغو و باطل است ، دوم اينكه نزد او علم و معرفتى است كه نزد پدرش نيست ، و بر او لازم است كه از وى پيروى كند تا به راه حق دلالتش نمايد ، زيرا او در خطر ولايت شيطان قرار دارد . پس جمله « يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ . . . » انكار توبيخى ابراهيم است نسبت به بتپرستى پدر ، چيزى كه هست در اين جمله به جاى اسم ، تنها اوصاف آنها را ذكر كرده و فرموده چرا چيزى مىپرستى كه نه مىشنود و نه مىبيند ؟ و اين بدان منظور بوده كه در ضمن اعتراض ، به دليل آن هم اشاره كرده باشد ، و در ضمن بيان مدعى حجت آن را هم آورده باشد ، و حاصل آن حجت اين است كه پرستش بتها از دو جهت باطل است ، يكى اينكه پرستش به معناى اظهار خضوع و مجسم نمودن عابد ، ذلت خود را براى معبود است ، و اين صورت نمىگيرد مگر در جايى و در حق معبودى كه از حال عابد آگاه باشد ، و بتها جماداتى هستند صورتگرى شده و فاقد تصور ، و نه مىبينند و نه مىشنوند ، پس عبادت آنها لغو و باطل و
هامش
( 1 ) كشاف ، ج 3 ، ص 18 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 21 ، ص 223 . ( 3 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 427 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 74 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى