تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
سعادت است از آدمى منقطع گشته ، عذاب خذلان بر او نازل گردد ، و ديگر خداوند متولى امر او نگشته ، در عوض شيطان مولاى او و او ولى شيطان خواهد شد ، و اين همان هلاكت است . پس معناى دو آيه ( و خدا داناتر است ) اين مىشود كه اى پدر ! شيطان را در آنچه به تو دستور مىدهد ، و از آن جمله به عبادت بتها وادار مىكند اطاعت مكن ، چون شيطان خودش نافرمان خدا و مصر در نافرمانى او است ، كه او خود يگانه مصدر همه رحمتها و نعمتها است ، پس چنين كسى كه مصدر همه نعمتها را نافرمانى مىكند جز به نافرمانى خدا و محروميت از رحمت او فرمان نمىدهد ، و اگر من تو را از اطاعت شيطان نهى مىكنم براى اين است كه مىترسم عذاب خذلان خدا تو را بگيرد و رحمتش از تو قطع شود ، و سرپرستى جز شيطان برايت باقى نماند ، آن وقت تو ولى شيطان شوى و شيطان مولاى تو گردد . پس از آنچه گذشت اين چند نكته به دست آمد : اول اينكه : مراد از عبادت ، در جمله * ( « لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ » ) * ، عبادت اطاعت است ، و كلمه « شيطان » كه به معناى شرير است نيز دخالت در اين حكم دارد . دوم اينكه : وجه تبديل اسم « اللَّه » به وصف « رحمان » ، در دو جاى آيه اين است كه چون وصف رحمت نيز در هر دو حكم دخالت دارد ، زيرا اينكه خدا مصدر همه رحمتها و نعمتها است بايد باعث آن شود كه ديگر كسى اصرار بر نافرمانى او نكند و آن را قبيح بداند پس صحيح است كه از نافرمانى او نهى شود ، و نيز مصدريت او براى هر رحمت باعث مىشود كه آدمى از عذاب او كه ملازم با امساك او از رحمت خويش است بترسد ، و از اين كه مشمول نقمت و شقوت گردد بيمناك باشد . سوم اينكه : مراد از عذاب ، خذلان و يا چيزى به معناى خذلان ، مانند امساك از رحمت و به خود واگذارى است ، و اينكه بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد از آن ، عذاب اخروى است ، گفتارى است كه سياق با آن مساعدت ندارد . * ( « قالَ أراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَه لأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا » ) * . كلمه « رغبت » به طورى كه در مجمع آمده از كلمات اضداد است ، يعنى اگر با لفظ « عن » متعدى شود به معناى نفرت از چيزى است ، و اگر با لفظ « فى » متعدى شود به معناى ميل در آن است ، و كلمه « تنته » از انتهاء و خوددارى از كارى است ، اما خوددارى بعد از آنكه او را از آن عمل نهى كرده باشند ، و كلمه « رجم » به معناى سنگسار كردن است ، ولى
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 226 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 77 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى