مرا به نجران فرستاد تا دعوتشان كنم ، به من ايرادى گرفتند كه از جواب آن عاجز ماندم ، و آن اين بود كه قرآن شما مريم را خواهر هارون خوانده ، و گفته * ( « يا أُخْتَ هارُونَ » ) * با اينكه ميان مريم تا هارون سالهاى بسيار فاصله است ، من نزد رسول خدا آمدم و جريان را نقل كردم ، فرمود : چرا به ايشان جواب ندادى كه در ايشان رسم بود افراد را به نام انبياء و صالحان از پدران خود مىخواندند « 1 » .
مؤلف : در تفسير الدر المنثور اين حديث را مفصلا نقل كرده ، و در مجمع البيان به طور مختصر آورده ، و هر دو از مغيرة بن شعبه از رسول خدا ( ص ) آوردهاند ، و خلاصه معناى آن اين است كه مراد از هارون در جمله * ( « يا أُخْتَ هارُونَ » ) * مردى است كه اسمش همنام هارون پيغمبر برادر موسى ( ع ) بوده ، و هيچ دلالت ندارد بر اينكه مرد نامبرده آن طور كه بعضى پنداشتهاند از صالحان بوده باشد « 2 » .
و در كافى و معانى الاخبار از امام صادق ( ع ) روايت كردهاند كه در معناى كلمه « مبارك » در آيه * ( « وَجَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ » ) * فرمودهاند : يعنى سودمند « 3 » .
مؤلف : اين روايت در الدر المنثور از صاحبان كتب حديث از ابو هريره از رسول خدا به اين عبارت نقل شده كه رسول خدا در معناى كلام عيسى كه گفت * ( « وَجَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ » ) * فرمود : يعنى به هر سو كه متوجه شوم براى مردم سودمند و پر فايده باشم « 4 » .
و در الدر المنثور است كه ابن عدى و ابن عساكر ، از ابن مسعود از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه در معناى جمله * ( « وَجَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ » ) * فرموده يعنى مرا معلم و ادبآموز كرده است « 5 » .
و در كافى به سند خود از بريد كناسى روايت كرده كه گفت : من از ابو جعفر ( ع ) پرسيدم : آيا عيسى بن مريم در آن هنگامى كه در گهواره با مردم سخن گفت حجت خدا بر مردم زمان خود بود ؟ فرمود : آن روز نبى و حجت خدا بود ، ولى هنوز مرسل نبود ، مگر كلام خود او را نشنيده اى كه مىگويد « من بنده خدايم به من كتاب داده و نبيم كرده و مباركم گردانده هر جا كه باشم ، و به نماز و زكات سفارشم فرموده مادامى كه زنده باشم » .
هامش
( 1 ) سعد السعود ، ص 221 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 270 و مجمع البيان ، ج 3 ، ص 512 .
( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 165 ، ح 11 ، و معانى الاخبار ، ص 112 .
( 4 ، 5 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 270 .