و بعيد نيست كه از ترتب جمله « فناداها » بر جمله * ( « قالَتْ يا لَيْتَنِي . . . » ) * استفاده شود كه مريم اين جمله را در حين وضع حمل يا بعد از آن گفته ، كه دنبالش بلافاصله عيسى ( ع ) گفته است * ( « أَلَّا تَحْزَنِي . . . » . ) *
و جمله * ( « أَلَّا تَحْزَنِي » ) * تسليت و دلدارى است به مادرش از آن اندوه و غم شديدى كه به وى دست داده بود ، آرى براى زنى عابد و زاهد هيچ مصيبتى تلختر و سختتر از اين نيست كه او را در عرض و ناموسش متهم كنند ، آن هم زنى باكره ، آن هم از خاندانى كه در گذشته و حال معروف به عفت و پاكى بودهاند ، و مخصوصا تهمتى كه بچسبد و هيچ راهى هم براى انكار آن نباشد ، و همه حجت و دليل هم در دست خصم باشد ، لذا عيسى ( ع ) به اشاره سفارش كرد كه با احدى حرف نزن و در مقام دفاع برميا ، بلكه خود حضرت عيسى ( ع ) در مقام دفاع از مادرش بر آمد و اين حجتى بود كه هيچ دفع كننده اى نمىتوانست آن را دفع كند .
و اينكه گفت : * ( « قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا » ) * مقصود از « سرى » جوى آب است ، هر چند كه به معناى شريف و رفيع هم آمده ، ولى معناى اول با سياق مناسبتر است ، و جمله * ( « فَكُلِي وَاشْرَبِي » ) * هم قرينه بر همان معنا است .
بعضى « 1 » گفتهاند : مراد معناى دوم است و مصداق شريف و منيع هم خود عيسى ( ع ) است ، ولى شما خواننده دانستيد كه سياق با آن مساعدت ندارد ، و به هر تقدير اين جمله تا آخر كلام عيسى ( ع ) تسليت خاطر مريم ( ع ) است .
و كلمه « هز » در جمله * ( « وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » ) * به معناى تكان دادن به شدت است ، و از فراء نقل شده كه عرب آن را هم لازم استعمال مىكنند و هم متعدى ، يعنى هم مىگويند : « هز به » و هم مىگويند : « هزه » و كلمه « تساقط » از مساقطه است كه به معناى اسقاط است ، و ضمير در آن به نخله بر مىگردد ، و اگر تكان دادن را به ساقه درخت ، و خرما ريختن را به نخله نسبت داده ، خالى از اشعار به اين نكته نيست كه نخله خشك بوده و در همان ساعت سبز شده ، و برگ و بار آورده ، و كلمه « رطب » به معناى خرماى پخته و رسيده است ، چون قبل از رسيدنش آن را « بسر » مىگويند ، و كلمه « جنى » به معناى « مجنى » يعنى چيده شده است ، و در قاموس گفته جنى چيزى را مىگويند كه در دم چيده
هامش
( 1 ) مجمع البيان ج 6 ص 511 .