معناى هر چيز پر نمو و شايسته و بته دار است .
و از لطافتهايى كه در اين سوره در نقل داستانهاى زكريا و مريم و ابراهيم و موسى به كار برده تعبير واحدى است كه همه جا فرمود : « وهب » يعنى يحيى را به زكريا ، و عيسى را به مريم ، و اسحاق و يعقوب را به ابراهيم و هارون را به موسى بخشيد .
* ( « قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا » . ) *
مس بشر به قرينه اين كه در مقابل زنا قرار گرفته كنايه از نكاح است و اين در ذات خود اعم است و لذا در سوره آل عمران كه بعد از مريم نازل شده اكتفاء كرده است به جمله « لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ » و ديگر نامى از بغى ( زنا ) نبرده و استفهام در آيه شريفه از باب تعجب است ، يعنى چگونه براى من فرزند مىشود با اينكه قبل از اين با هيچ مردى نياميختهام نه از راه حلال و ازدواج ، و نه از راه حرام و زنا ؟ ! .
و سياق اين معنا را مىرساند كه مريم از كلام جبرئيل كه گفت : « تا پسرى به تو ببخشم . . . » فهميده كه اين پسر را در همين حال مىبخشد ، و لذا گفت : « هيچ بشرى با من تماس نگرفته و زناكار هم نبودهام » و در اين جمله فهماند كه فرزنددار شدن من الآن منوط به اين است كه چند ماه قبل نكاح و يا زنايى صورت گرفته باشد و حال آنكه صورت نگرفته .
* ( « قالَ كَذلِكِ قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ . . . » . ) *
يعنى روح به او گفت : مطلب از همين قرار است كه به تو گفتم ( آن گاه گفت ) پروردگارت گفته كه : آن براى من آسان است ، و توضيح اين دو جمله در داستان زكريا و يحيى ( ع ) گذشت .
* ( « وَلِنَجْعَلَه آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا » ) * - بعضى از اغراض خلقت مسيح را به اين طرز خارق العاده خاطر نشان مىشود ، و اين جمله عطف است بر مقدر ، و معنايش اين است كه ما او را با نفخ روح ، و بدون پدر به خاطر اين منظور خلق كرديم ، و نيز به خاطر اينكه آيتى باشد براى مردم و رحمتى باشد از ما ، با خلقتش آيتى باشد و با رسالت و معجزاتش رحمتى ، و از اين قبيل تعبيرها كه غرضهايى را حذف و غرضهاى ديگرى بر آن محذوف عطف شود در قرآن كريم بسيار است مانند آيه « وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » « 1 » و اين تعبير خود اشاره به اين معنا است كه غرضهاى الهى امورى نيست كه فهم بشر بدان احاطه يافته و الفاظ گنجايش همه آنها را
هامش
( 1 ) سوره انعام ، آيه 75 .