تعبير اشاره مىكند به اينكه مشركين آن قدر نفهم و منحرف از حق بودند كه اين كلمه حق را از مسلمانان جرم مىدانستند و همان را مجوز اين دانستند كه آنها را از وطن مالوف خود بيرون كنند .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : استثناى مزبور متصل و به همان معناى اصليش است و مستثنا منه آن كلمه حق است و معناى آيه اين است كه : بدون حق از وطن اخراج شدند مگر براى اين حق كه مىگفتند : * ( « رَبُّنَا اللَّه » ) * و ليكن خواننده عزيز خودش خوب مىداند كه اين معنا با مقام هيچ تناسبى ندارد ، چون مقام آيه ، مقام بيان اين جهت است كه اگر مؤمنين اخراج شدند بدون حق اخراج شدند ، نه اينكه بخواهد بفرمايد : به خاطر اين حق ( ربنا اللَّه ) اخراج شدند نه به خاطر حقى ديگر .
و اگر همه مسلمانان را به اين وصف ( كه از ديار خود اخراج شدند ) توصيف فرموده از باب توصيف كل به وصف بعض است به عنايت اتحاد و ائتلاف ، چون مؤمنين از شدت اتحاد و ائتلاف همه با هم برادر و عليه دشمن يكدستند ، و اگر همه امتها را به وصف بعضى افراد توصيف كرده ، اين در قرآن كريم تازگى ندارد ، بلكه از حد شمار بيرون است .
* ( « وَلَوْ لا دَفْعُ اللَّه النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّه كَثِيراً » ) * - كلمه « صوامع » جمع « صومعه » است ، و صومعه نام معبدهايى است كه براى عبادت عابدان و زاهدان ، در بالاى كوه ها و در بيابانهاى دوردست ساخته مىشد ، و معمولا عمارتى نوك تيز و مخروطى بود . و كلمه « بيع » جمع « بيعة » - به كسر با - است كه نام معبد يهود و نصارى است . و كلمه « صلوات » جمع « صلاة » است كه به معناى مصلا و نمازگاه يهود است و اگر نمازگاه يهود را « صلاة » ناميده ، از باب تسميه محل به نام حال است ، چون نماز حال در نمازگاه است هم چنان كه در آيه « لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى - با حال مستى نزديك نماز نرويد » كلمه نماز به معناى نمازگاه است ، به دليل اينكه در آخر دارد « وَلا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ - و نه در حال جنابت مگر اينكه رهگذر باشيد » كه معلوم است عبور از نمازگاه ممكن است نه عبور از نماز .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : « صلاة » كلمه عربى شده كلمه « صلوثا » ى عبرانى است ، چون « صلوثا » - با ثاى سه نقطه و الف كوتاه - به معناى « مصلى » است . و كلمه
هامش
( 1 ) ابو الفتوح رازى ، ج 8 ، ص 101 .
( 2 ) كشاف ، ج 3 ، ص 160 .