تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
مؤلف : ولى دليل نقلى قابل اعتمادى بر اين معنا نداريم ، بله ايرادى كه به اصل اشكال مىشود اين است كه اگر مقصود از امكان ، آن امكانى است كه در مقابل ضرورت و امتناع به كار مىرود ، كه پر واضح است كه صرف تمثل ملك به صورت بشر مستلزم امكان تمثل آن به صورت غير بشر نيست ، و اگر مراد از امكان ، امكان به معناى احتمال عقلى است ، كه صرف احتمال محذورى ندارد ، تا دليلى بر اثبات و يا نفى آن قائم شود . و از اشكال چهارم هم بعضى « 1 » همان جواب از اشكال سوم را داده‌اند ، كه خلاصه ، احتمال تخلف در متواتر هم هست ، چيزى كه هست دليل نقلى آن را دفع كرده . ليكن اين جواب ناتمام است ، زيرا طرف بر مىگردد و مىگويد در خود آن دليل نقلى هم احتمال تخلف هست ، چون يكى از حواسى كه آن را درك مىكند سامعه است ، كه ممكن است خطا كند ، پس جواب صحيح از اين اشكال همان جوابى است كه ما از اشكال دوم داديم - و خدا داناتر است . پس از آنچه گذشت روشن گرديد كه تمثل ، عبارت است از ظهور چيزى براى انسان به صورتى كه انسان با آن الفت دارد و با غرضش از ظهور مىسازد ، مانند ظهور جبرئيل براى مريم به صورت بشرى تمام عيار ، چون مالوف و معهود آدمى از رسالت همين است كه شخص رسول ، رسالت خود را گرفته نزد مرسل اليه بيايد ، و آنچه را گرفته از طريق تكلم و تخاطب اداء كند ، و مانند ظهور دنيا براى على ( ع ) به صورت زنى زيبا و فريبنده ، چون معهود و مالوف دلهاى بشر همين است كه در مقابل دخترى فوق العاده زيبا بيش از هر چيز ديگرى فريفته گردد و چنين صورتى بيش از هر چيز ديگرى قلب بشر را تسخير نموده بر عقل او غالب مىآيد ، و همچنين مثالهاى ديگرى كه براى تمثل زده شد . و اگر بگويى : لازمه اينحرف اين است كه ما سفسطه را بپذيريم ، چون ديگر هيچ چيزى با ادراك ما تطابق از جميع جهات ندارد ، و چنين ادراكى جز وهم سرابى و خيالى باطل نيست ، و اين همان نظريه سوفسطايى است كه مىگويد هيچ يك از مدركات ما آن طور كه ما درك مىكنيم نيست . در جواب مىگوييم فرق است ميان اينكه حقيقتى واقعى به صورتى جلوه كند كه مالوف و معهود مدرك باشد و با ادوات ادراك او جور در آيد و ميان اينكه اصلا در خارج حقيقتى وجود نداشته باشد ، تنها و تنها صورتى ادراكى و ذهنى وجود داشته باشد ، كه اين
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 76 با اندكى اختلاف .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 52 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى