« فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَه دَكَّاءَ وَكانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا وَتَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً » « 1 » نيز بدان اشاره مىكند و ما به طور مفصل در معناى ياجوج و ماجوج و سدى كه بر آنان زده شد در تفسير سوره كهف بحث كرديم .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : ضمير جمع در كلمه « ينسلون » به مردم بر مىگردد و مراد از « ينسلون » بيرون شدنشان از قبور به سوى محشر است .
ولى سياق ما قبل از جمله * ( « حَتَّى إِذا فُتِحَتْ . . . » ) * و بعد از آن ، كه مىفرمايد : * ( « وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ » ) * با اين معنا سازگار نيست . و همچنين خود جمله مورد بحث ، از نظر اينكه حال است با آن درست در نمىآيد . علاوه بر اينكه « نسول : بيرون شدن » از هر حدب ( بلندى ) كه در جمله مورد بحث قرار گرفته ، بر بيرون شدن از قبر صادق نيست ، چون قبر جزو بلنديهاى زمين نيست ، و به همين جهت گوينده و صاحب اين توجيه كه همان مجاهد معروف است كلمه « حدب » را « جدث » - با جيم و ثاى سه نقطه كه به معناى قبر است قرائت كرده .
* ( « وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا . . . » ) *
منظور از « وعد حق » قيامت است . و معناى « شخوص بصر » اين است كه چشم آن چنان خيره شود كه پلكش به هم نخورد - راغب اينطور معنا كرده « 3 » . و اين حالت لازمه كمال اهتمام ناظر به آن چيزى است كه بدان خيره شده ، اهتمامى كه ديگر نمىگذارد به چيزى ديگر مشغول شود ، و اين حالت بيشتر در گرفتاريهاى ناگهانى براى آدمى پديد مىآيد .
* ( « يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا » ) * - اين جمله حكايت كلام كفار است كه در هنگام مشاهده قيامت كه ناگهان مىرسد به خود نفرين مىكنند ، و ادعا مىكنند كه در غفلت از اين صحنه مىزيستهاند . گويى اول ادعا مىكنند كه ما را غافل كردند ، و سپس اعتراف مىكنند به اينكه غفلت ناشى از ظلم خودشان بوده كه به كارهايى مشغول شدند كه آخرت را از يادشان مىبرده و غافلشان مىساخته لذا گفتند * ( « بَلْ كُنَّا ظالِمِينَ » ) * نه ، بلكه خود ما ستمكار بوديم .
هامش
( 1 ) پس وقتى كه وعده پروردگارم برسد كه در آن روز آن سد را مىشكند و وعده پروردگارم حق است . در آن روز مىگذاريم تا بعضى در بعضى موج زنند و صور دميده شود آن گاه همه را به نوعى جمع مىكنيم . سوره كهف ، آيات ، 98 و 99 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 64 .
( 3 ) مفردات راغب ، ماده « شخص » .