مردمى شبانه در آن بيفتادند و تباهش كردند ، و ما همواره شاهد حكم انبيا بودهايم .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند « ضمير جمع در آيه ، به داوود و سليمان ، و محكوم له بر مىگردد » و خواننده محترم متوجه اشكال آن شد .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : به داوود و سليمان بر مىگردد ، براى اينكه دو نفر هم جمعاند ، و ضمير جمع به دو نفر نيز بر مىگردد . ولى اين حرف صحيح نيست .
« شاهدين » ، يعنى ما همواره حاضر و ناظر حكم انبيا بودهايم ، مىبينيم و مىشنويم ، و ايشان را به سوى صواب مىكشانيم . « ففهمناها » ، يعنى حكومت و داورى را ما به سليمان ياد داديم . « و كلا » و هر يك از داوود و سليمان را حكم و علم داديم .
بعضى « 3 » گفتهاند : تقدير صدر آيه اين است كه : « آتينا داود و سليمان حكما و علما اذ يحكمان . . . » .
* ( « وَسَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فاعِلِينَ » ) * .
كلمه « تسخير » به معناى رام كردن چيزى است به طورى كه آنچه مىكند مطابق خواست مسخر كننده باشد . البته اين معنا غير اجبار و اكراه و قسر است ، براى اينكه در فاعل اجبارى آنچه مىكند خارج از مقتضاى اختيار و طبع او است ، به خلاف فاعل مسخر شده كه آنچه مىكند به مقتضاى طبع و اختيار خودش است ، مانند هيزم و آتش كه مسخر آدمى است ، ولى نمىتوان گفت آدمى هيزم را به سوختن مجبور و مكره ساخته است و همچنين عمل اجير و مزدور ، كه آنچه براى موجر مىكند به اختيار خود مىكند ، چيزى كه هست به خاطر عقد اجاره مسخر موجر شده است ، نه مجبور است ، و نه مكره .
از همين جا روشن مىشود كه معناى تسخير كوه ها ، و مرغان با داوود كه با او تسبيح مىكنند ، اين است كه كوه ها و مرغان كه خود فى نفسه تسبيح دارند ، تسبيحشان هماهنگ با تسبيح داوود باشد .
پس اينكه فرمود : « يسبحن معه » بيان جمله « * ( وَسَخَّرْنا مَعَ داوُدَ » ) * است . و كلمه « طير » عطف بر جبال است . و جمله * ( « وَكُنَّا فاعِلِينَ » ) * در اينجا اين معنا را مىدهد كه اين گونه مواهب و عنايات از سنتهاى ديرينه ما است ، و امرى نو ظهور و بىسابقه نيست .
* ( « وَعَلَّمْناه صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ » ) * در مجمع البيان گفته است : كلمه « لبوس » اسم براى همه انواع سلاح است ، و عرب
هامش
( 1 ، 2 ) روح المعانى ، ج 17 ، ص 73 و 74 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 56 .