جهت دچار اشكال شدهاند ، اول از اين جهت كه فعل خيرات به معناى مصدريش چيزى نيست كه مورد وحى قرار گيرد ، بلكه متعلق وحى حاصل فعل است .
دوم از اين جهت كه وحى تشريعى مخصوص به انبيا نيست ، بلكه هم ايشان ، و هم امتهايشان را شامل مىشود ، و در آيه شريفه وحى مذكور به انبيا اختصاص يافته ، پس معلوم مىشود مقصود وحى تشريعى نيست .
زمخشرى به منظور فرار از اين اشكال ، گفته : مقصود از فعل خيرات ، و همچنين اقامه نماز ، و ايتاء زكات ، مصدر مفعولى است ، و معنايش اين است كه « به ايشان وحى كرديم كه بايد خيرات انجام شود . و نماز اقامه و زكات داده شود » چون مصدر مفعولى مترادف با حاصل فعل است ، پس هم اشكال اولى از بين رفت كه مىگفت معناى مصدرى متعلق وحى قرار نمىگيرد ، و هم اشكال دومى كه اشكال اختصاصى بود ، زيرا چون در فعل مجهول فاعل مجهول است ، لذا هم شامل انبيا مىشود و هم شامل امتهاى ايشان « 1 » .
مفسرين ديگر پيرامون سخن زمخشرى حرفهاى زيادى زدهاند .
اشكالى كه ما به آن داريم اين است كه اولا : قبول نداريم كه مصدر مفعولى ، با حاصل فعل يك معنا داشته باشد و ثانيا : آنچه گفتيم كه اضافه مصدر به معمول خودش تحقق فعل را مىرساند با وحى تشريعى نمىسازد ، چون عمل وقتى انجام شد ديگر وحى تشريعى چه بگويد .
داستان ابراهيم ( ع ) در تفسير سوره انعام ، و نيز داستان يعقوب ( ع ) ، در سوره يوسف ، از همين كتاب گذشت ، و داستان اسحاق هم در تفسير سوره صافات ان شاء اللَّه خواهد آمد ، و به همين جهت ما از انبياى نامبرده در اين آيات ديگر به شرح داستان اين سه بزرگوار نمىپردازيم .
* ( « وَلُوطاً آتَيْناه حُكْماً وَعِلْماً ) * . . . * ( إِنَّه مِنَ الصَّالِحِينَ » ) * .
كلمه « حكم » به معناى فصل خصومت ، و يا به معناى حكمت است ، و آن قريه كه عمل خبائث مرتكب مىشد ، نامش « سدوم » بود ، كه لوط در مهاجرتش با ابراهيم در آنجا منزل كرد ، و منظور از « خبائث » كارهاى زشت است ، و مراد از « رحمت » ، مقام ولايت و يا نبوت است ، كه هر كدام باشد وجهى دارد ، در سابق در تفسير سوره هود در داستان لوط گذشت ديگر متعرض آن نمىشويم .
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 127 .