تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
نزديكتر است ، و حاصل كلام اين است كه مشركين به تعصب و حمايت از آلهه خود بر تو خشم مىگيرند ، چون تو در باره آنها مىگويى نفع و ضررى ندارند - با اينكه سخن حقى مىگويى - مع ذلك جز با استهزاء و اهانت پاسخت نمىگويند ، براى خدا غيرت به خرج نمىدهند ، كه چرا مردم نسبت به ياد خدا كافرند ؟ چون خودشان همان كفارند . و مراد از « ذكر رحمان » ، ياد خداى تعالى است ، به اينكه خدايى رساننده هر رحمت ، و منعم هر نعمت است ، و لازمه اين ، رب بودن او است ، و لازمه رب بودنش ، وجوب عبادت او است . بعضى « 1 » ديگر از مفسرين گفته‌اند : مراد از ذكر ، قرآن است ، و ذكر الرحمن ، يعنى قرآن رحمان ، و معناى آيه اين است كه : وقتى كفار يعنى مشركين تو را مىبينند با تو معامله اى جز استهزاء و سخريه ندارند ، به يكديگر مىگويند : اين است كسى كه آلهه شما را به بدى ياد مىكند ، و هر وقت به ياد آلهه خود مىافتند ، تعصب براى آنها به خرج مىدهند ، و حال آنكه به ياد خدا كافرند ، و كفر به ياد خدا را جرم نمىدانند . * ( « خُلِقَ الإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آياتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ » ) * . گويا مشركين به خاطر كفرشان به دعوت نبوى هر وقت آن حضرت را مىديدند استهزاء مىكردند ، و اين زيادى بر كفر و عتوشان بود ، و معلوم است كه استهزاء به هر چيزى وقتى استهزاء است كه آن چيز را شوخى و غير جدى بداند ، تا غير جدى در مقابل غير جدى قرار گيرد ، و ليكن خداى تعالى استهزاى آنان را جدى و غير هزل گرفته ، و در نتيجه ارتكاب آن را بعد از ارتكاب به كفر ، متعرض شدن عذاب الهى دانسته بعد از تعرض ، و آن را استعجال در عذاب شمرده ، و خبر داده كه به زودى آيات عذاب را نشانشان مىدهد . پس اينكه فرمود : * ( « خُلِقَ الإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ » ) * كنايه است از زيادى عجله انسان ، و بلوغ آن به نهايت درجه اش ، آن قدر كه گويى اصلا آدمى از عجله خلق شده ، و غير از عجله چيزى نمىشناسد ، نظير اينكه مىگويند : فلانى همه اش خير است ، و يا سراپا شر است ، و يا فلانى از خير خلق شده ، و يا فلانى آب و گلش با شر خمير شده ، و اينطور تعبير بليغتر از اين است كه بگوييم ، چقدر فلانى عجول است ، و اين كلام در مورد تعجب آمده ، و نيز خواسته است نسبت به امر مشركين بىاعتنايى كند و بفرمايد : اگر آنها عجله مىكنند ، ما عجله اى نداريم ، چون از دست ما نمىگريزند ، و تلافى ما فوت نمىشود .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 47 و كشاف ، ج 3 ، ص 117 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 407 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى