و از سخنان عجيبى كه در بيان عموميت آيه زدهاند سخن فخر رازى در تفسير كبير است كه بعد از تقرير اينكه آيه شريفه عام است و هر صاحب نفسى را شامل مىشود گفته است : آيه شريفه تخصيص خورده چون خداى تعالى خودش نيز داراى نفس است هم چنان كه فرمود : « تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَلا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ » و مىدانيم كه * ( « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » ) * شامل او نمىشود علاوه بر اين مرگ بر او محال است و نيز در جمادات تخصيص خورده چون آنها نيز نفوس دارند ولى نمىميرند . سپس گفته و عامى كه تخصيص خورده باشد در غير مورد تخصيص حجت است پس بر طبق ظاهرش عمل مىشود در نتيجه همين آيه كلام فلاسفه را باطل مىكند كه گفتهاند : ارواح بشرى و عقول مفارقه و نفوس فلكيه مرگ ندارند « 1 » .
و ما در اشكال به آن مىگوييم :
اولا : نفس به معنايى كه بر خداى تعالى و بر هر چيز اطلاق مىشود نفس به استعمال اولى از استعمالات سه گانه است كه گذشت و گفتيم جز با اضافه استعمال نمىشود ولى نفسى كه در آيه شريفه مورد بحث است اضافه به چيزى نشده و اين خود دليل روشنى است كه مراد از آن استعمال اولى نيست پس باقى مىماند يكى از دو استعمال ديگر و چون در سابق گفتيم كه استعمال سومى هم مراد نيست باقى مىماند استعمال دومى .
و ثانيا : اينكه جمادات را از موت استثنا كرد صحيح نيست و با آيه « كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ » و جمله « أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ » و امثال آن منافات دارد زيرا در اين جملات موت را به جمادات نسبت داده .
و ثالثا : اينكه گفت : « همين آيه كلام فلاسفه را باطل مىكند كه گفتهاند . . . »
اشتباه است ، براى اينكه مساله مورد بحث فلاسفه مساله اى است عقلى ، كه طريقه تحقيق در آن برهان است ، و برهان حجتى است مفيد يقين ، اگر حجتى كه فخر و امثال وى عليه اين برهان اقامه نموده ، و يا بعضى از آن حجتها ، آن طور كه خودشان ادعا نمودهاند ، برهانى باشد ، باعث مىشود كه ديگر آيه در مقابل آن ظهورى نداشته باشد ، و با در نظر گرفتن اينكه ظهور حجتى است ظنى ، ديگر چطور تصور مىشود برهان آقايان با ظن به خلاف جمع شود ؟ و اگر حجت ايشان برهان و مفيد علم نباشد ، مسائل مورد نظرشان هم ثابت نمىشود ، و وقتى ثابت نشود ، ديگر حاجتى به ظهور آيه كه ظن به خلاف است باقى نمىماند .
جمله * ( « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » ) * همانطور كه تقرير و تثبيت مضمون
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 169 .