كه مىتوان سؤال كرد آيا اين فعل مطابق ( به فتحه باء ) با حق هست يا نه ؟ معلوم است كه اين سؤال در غير خود حق صحيح است نه در خود آن براى اينكه حق بودن به ذات خود او است نه به مطابق بودنش .
* ( « أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ . . . » ) *
كلمه « هاتوا » اسم فعل به معناى « بياوريد » است و مقصود از « برهان » دليلى است كه براى آدمى يقينآور باشد و مراد از « ذكر » - بنا بر آنچه از سياق استفاده مىشود - كتابى است كه از سوى خداوند نازل شده و مراد از « ذكر آنچه با من است » قرآن است كه ذكر امتش تا قيامت نيز هست و مراد از « ذكر آنچه قبل از من بود » كتابهاى آسمانى ديگر است كه به انبياى ديگر نازل شده مانند تورات و انجيل و زبور و غير آن ، و ممكن هم هست مراد از آن وحيى باشد كه در قرآن كريم نازل شده كه ذكر معاصرين پيغمبر هم هست و مراد از « وحى نازل به افراد قبل از وى » همان نسلهاى قبل از آن جناب است كه قرآن كريم امر به توحيد در عبادت را از ايشان نقل نموده است ، بنا بر اين مشار اليه كلمه « هذا » امر به توحيدى است كه بر انبياى سابق و در قرآن به آن جناب نازل شده و چه بسا مفسرينى « 1 » كه ذكر را به خبر و يا غير آن تفسير كردهاند و ليكن اعتنايى به گفته شان نمىشود .
و در اين آيه يكى ديگر از احتمالات منافى با معاد و حساب كه سابقا ذكرش گذشت دفع شده و آن عبارت است از اينكه آلهه اى به جاى خدا بگيرند و آنها را بپرستند و از عبادت و ولايت خدا كه مستلزم معاد و بازگشت به سوى او و نيز مستلزم حساب او است بىنياز شوند ، و نيز از تكليف وجوب اجابت دعوت انبيايش آسوده گردند . آيه شريفه اين احتمال را چنين دفع نمود كه : هيچ برهان و دليل قاطعى بر آن ندارند ، و در مقام مخاصمه با آنان بر آمده ، رسول خدا ( ص ) را با جمله * ( « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ » ) * فرمان مىدهد كه از ايشان مطالبه دليل نمايد .
و جمله * ( « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي » ) * از قبيل منع با ذكر دليل است ، و اين منع با سند ، خود يكى از اصطلاحات فن مناظره است ، و حاصل معناى آن اين است شخصى از طرف مناظره خود كه مدعى است ، دليل بخواهد ، و در ضمن بگويد من از اينكه از تو دليل مىخواهم به خاطر اين است كه خودم دليلى بر خلاف ادعاى تو دارم .
در اين آيه نيز خداى تعالى پيغمبرش را دستور مىدهد كه به اين مشركين كه به غير
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 17 ، ص 31 و منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 61 .