مطابق صورت علمى ، و صورت علمى مطابق با خارج است .
البته اين مطلب در افعالى تمام است كه منظور از آن فعل ، مطابقت با خارج باشد ، مانند افعال ارادى ما ، و اما آن افعالى كه خود خارج است ، مانند افعال خداى تعالى ، آن ديگر نفس حكمت ، و عين آن است ، نه اينكه در صورتى كه مطابق با چيز ديگرى باشد حكمت مىشود . پس اينكه مىگوييم فعل خدا مشتمل بر مصلحت است معنايش اين است كه متبوع مصلحت است ، نه اينكه تابع مصلحت باشد كه مصلحت خداى را بر انجام آن دعوت و وادار كرده باشد .
غير از خداى تعالى هر فاعل ديگرى مسئول در فعل خود است كه چرا چنين كردى ؟ و لذا موظف است فعل خود را با نظام خارجى تطبيق دهد ، البته به آن طورى كه خود او فهميده و در پاسخ كسى كه مىپرسد چرا چنين كرده ، به علت و وجه مصلحتى كه وى را وادار به آن فعل كرد اشاره و استدلال كند .
و اما چنين سؤالى در مورد خداى تعالى هيچ موردى ندارد ، براى اينكه براى افعال او نظامى خارجى نيست تا با آن نظام تطبيق داده شود چون فعل خدا همان خارجيت و خود نظام خارجى است ، كه هر حكيمى فعل خود را با آن تطبيق مىدهد ، و غير اين نظام خارجى نظام ديگرى نيست تا خداوند فعل خود را با آن تطبيق دهد ، و فعل خدا همان عالم خارج است كه صورت علمى و ذهنى آن هر فاعلى را وادار به عمل نموده ، به سوى انجام آن به حركت در مىآورد ، و غير اين خارج ، خارجيت ديگرى نيست تا صورت علمى آن خداى تعالى را به فعل « خلقت عالم » وا داشته باشد ، ( دقت فرماييد ) .
و اما اينكه بعضى از دانشمندان گفتهاند كه : « خداى تعالى قبل از ايجاد عالم ، علم تفصيلى به اشياى عالم داشته ، و چون علم ، معلوم مىخواهد ، و فرع وجود معلوم است ، ناگزير بايد گفت موجودات عالم قبل از وجود ، يك نحوه ثبوتى داشتهاند كه علم خدا به آنها تعلق گرفته ، و نيز در همان ثبوت مصالح ، و استعدادهايى براى خير و شر داشتهاند ، و خدا آنها را دانسته و به مقتضاى آن مصالح ، به عالم هستى بخشيده » مطلبى است نادرست ، براى اينكه :
اولا : اين فرضيه مبنى بر اين است كه علم تفصيلى خدا به اشياء قبل از ايجاد آنها علم حصولى باشد ، يعنى مانند علم نقشه بردارى ذهن از خارج باشد ، و اين خود در جاى خودش ابطال شده ، و ثابت شده كه علم خدا به اشياء ، علم حضورى است ، و در علم حضورى احتياج نيست به اينكه معلوم قبل از علم وجود داشته باشد بلكه امر در علم حضورى به عكس است ، بايد علم قبل از معلوم وجود داشته باشد .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٣