كه آن را ايجاد كرده و به طورى قائم است كه نمىتواند از هيچ گونه تصرف او سر برتابد و چون موجد هر چيزى خدا است و كسى در ايجاد ، شريك او نيست حتى از نظر بتپرستانى كه آلهه اى غير خدا در تدبير و عبادت قائلند در ملك ، كسى را شريك خدا نمىدانند پس آنچه در آسمانها و زمين است مملوك خدا است و غير خدا مالكى نيست .
* ( « وَمَنْ عِنْدَه لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه وَلا يَسْتَحْسِرُونَ ) * . . . * ( لا يَفْتُرُونَ » ) * .
در مجمع البيان گفته : استحسار به معناى اين است كه كسى از شدت خستگى نيرويش تمام شود وقتى مىگويند : « بعير حسير » معنايش شتر مانده است و اصل اين كلمه از جمله معروف : « حسر عن ذراعيه » گرفته شده كه معنايش تمام شدن نيرو به خاطر خستگى است « 1 » .
و مراد از اينكه فرمود : « * ( وَمَنْ عِنْدَه ) * - و كسى كه نزد او است » مخصوصين به موهبت قرب و حضورند كه چه بسا منطبق با ملائكه مقرب شود ، و اينكه فرمود : « * ( يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ لا يَفْتُرُونَ ) * - شب و روز تسبيح مىگويند و خسته نمىشوند » به منزله تفسيرى است براى جمله * ( « وَلا يَسْتَحْسِرُونَ » ) * يعنى آنها كه نزد خدايند دچار خستگى و ماندگى نمىشوند ، بلكه شب و روز بدون هيچ سستى ، او را تسبيح مىگويند ، و تسبيح در شب و روز كنايه از دوام آن است ، يعنى لا ينقطع تسبيح مىگويند .
خداى تعالى در اين آيه حال بندگان مقرب و ملائكه مكرم خود را بيان مىكند كه مستغرق در عبوديت ، و سرگرم در عبادت او هستند ، هيچ كار ديگرى آنان را از عبادت او باز نمىدارد ، و به هيچ چيز جز عبادت او توجه نمىكند ، و گويا كلام براى بيان خصوصيت ملك و سلطنت خدا كه در صدر آيه آمده بود ريخته شده است .
به اين بيان كه سنت جاريه ميان موالى و بردگان در ملكهاى اعتبارى اين است كه برده هر قدر به درگاه مولايش مقربتر شود ، مولايش از بسيارى تكاليف و رسوم و وظائف او اغماض مىكند ، و آنچه از ساير بردگان مىخواهد از او نمىخواهد و خلاصه او از حساب و مؤاخذه معفو مىشود ، و اين بدان جهت است كه اساس اجتماع مدنى انسان بر تعاون و مبادله منافع ، و رفع حوائج بر پا شده ، و چون احتياج هميشه و براى همه هست ، و مولى از هر كس ديگرى به برده مقرب خود محتاجتر است ، هم چنان كه يك پادشاه احتياجش به مقربين دربار از هر كس ديگرى بيشتر است لذا بايد آنچه به برده مقرب خود مىدهد ، به قدر خدمتى باشد كه
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 41 .