طبق اعمالشان محاسبه و مجازات مىشوند كه جزايشان يا ثواب است و يا عقاب ، پس چون چنين است بر خدا لازم است انبيايى مبعوث كند تا مردم را به راه ثواب دعوت نموده به عمل و اعتقادى راهنمايى كنند كه به ثواب و پاداش نيك منتهى گردد ، پس معاد ، غرض از خلقت و علت نبوت است ، و اگر معادى نبود خلقت بدون غرض و هدف مىشد ، و آفريدن جنبه بازى و سرگرمى به خود مىگرفت ، و خداى تعالى منزه از بازى و سرگرمى است ، زيرا اگر فرضا چنين چيزى بر خدا جايز مىبود ، لازم بود با چيزى بازى كند كه از نفس خودش صادر نشده باشد ، و خلاصه مخلوق خود او نباشد ، چون محال است مخلوق خود او در او تاثير كند ، و او به وجهى محتاج به غير خود شود .
و وقتى خلقت عالم به منظور لعب نبود ، قهرا هدف و غايتى دارد ، و آن غايت همان معاد است كه مستلزم نبوت و لوازم آن ، يعنى تعذيب بعضى از ظالمان ياغى و اسرافگر نيز هست ، هم چنان كه تعذيب ظالمان ، مستلزم احياى حق است كه جمله بعدى يعنى * ( « بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُه فَإِذا هُوَ زاهِقٌ » ) * بدان اشاره مىكند .
مفسرين در تفسير آيه * ( « لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناه مِنْ لَدُنَّا » ) * وجوهى ذكر كردهاند ، يكى وجهى است كه زمخشرى در كشاف آورده ، و حاصلش اين است كه جمله « من لدنا » معنايش به قدرت ما است ، و معناى آيه اين است كه اگر بخواهيم بازيچه اى اتخاذ كنيم به قدرت خود اتخاذ مىكنيم ، چون قدرت ما عام است ، ولى نمىخواهيم اتخاذ كنيم ، و جمله « نمىخواهيم » از كلمه « لو » كه مفيد امتناع است استفاده مىشود .
ليكن اين اشكال به آن متوجه مىشود كه قدرت به محال تعلق نمىگيرد ، و لهو كه معنايش سرگرمى به كار بيهوده ، و بازماندن از كار عقلايى است ، به هر معنايى كه توجيه شود ، بر خدا محال است ، علاوه بر اين دلالت جمله « من لدنا » بر قدرت ، خيلى روشن نيست .
وجه ديگر گفتار بعضى « 2 » از ايشان است كه گفتهاند : مراد از « من لدنا » ، « من عندنا » است ، يعنى اگر مىخواستيم پيش خودمان اتخاذ مىكرديم ، به طورى كه احدى مطلع نشود ، چون عيب است ، و پنهان داشتن عيب بهتر است .
اشكال اين وجه اين است كه پوشاندن عيب به خاطر ترس از ملامت ملامت كنندگان است ، و ترس از كسى تصور مىشود كه عاجز باشد ، نه كسى كه بر هر چيز قادر
هامش
( 1 ) كشاف ، ج 3 ، ص 107 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 24 .