بر طرف كند ، ( هر چند رفع خستگى و ملال باشد ) ، يا نقيصه اى از نقائص او را دفع كند . پس لهو از جمله چيزهايى است كه در غير اثر مىگذارد و مؤثر است ، و معنا ندارد كه چيزى در خداى تعالى مؤثر باشد ، و خداى تعالى به چيزى محتاج شود ، كه آن چيز از هر جهت محتاج او است .
پس اگر فرض كنيم كه تلهى و سرگرمى براى خدا جايز باشد ، در صورتى تلهى او با چيزى جايز است كه ، غير خودش نباشد ، و مخلوقات او از آنجا كه فعل او هستند ، و از ذات خود او صادر و خارج مىشوند ، غير او هستند و نمىشود همبازى يا بازيچه او باشند ، بلكه بايد چيزى باشد كه از ذات خود او صادر و خارج نشده باشد ، و چنين چيزى وجود ندارد پس خدا لهو ندارد .
با اين بيان برهان آيه تمام مىشود كه مىفرمايد : « ما آسمان و زمين را براى لعب و لهو خلق نكرديم ، و اگر مىخواستيم وسيله بازى تهيه كنيم در نزد خود همبازى مىگرفتيم » .
و اما لهو با امر غير خارج از ذات هر چند كه آن نيز فى نفسه محال است ، چون مستلزم اين است كه خدا در ذاتش محتاج به چيزى باشد كه مايه سرگرميش شود ، و از آن ناراحتىها كه در نفس خود احساس مىكند رهائيش دهد و اين مستلزم آن است كه ذات او مركب از دو چيز باشد يكى احتياجى حقيقى كه در ذاتش قرار دارد و ديگرى چيزى كه آن احتياج را برآورده كند و چون نقص و احتياج در ذات او راه ندارد پس لهو هم در او نيست .
و ليكن برهان مذكور در تماميتش متوقف بر لهو نيست ، براى اينكه برهان در مقام اثبات اين معنا است كه لهو و لعب در كار خدا كه همان خلق او باشد نيست ، و اما اينكه لعب و لهو در ذات خدا نباشد ، خارج از غرض برهان و مقام است .
و اگر براى نفى احتمال لهو لعب با لفظ « لو » تعبير كرد ، براى اين بود كه امتناع را برساند و دنبالش هم فرمود : * ( « إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ » ) * ، تا آن را تاكيد كند ، ( دقت فرماييد ) .
با اين بيان روشن مىشود كه جمله * ( « لَوْ أَرَدْنا . . . » ) * در مقام تعليل براى نفى در جمله * ( « وَما خَلَقْنَا . . . » ) * است ، و جمله « من لدنا » معنايش « من نفسنا » و در مرحله ذات ما است ، يعنى اگر مىخواستيم ، بازيچه اى را از مرحله ذات خود مىگرفتيم نه مرحله خلق ، كه فعل ما و خارج از ذات ما است ، و جمله * ( « إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ » ) * اشاره مستقلى است به آنچه كه لفظ « لو » بر آن دلالت دارد ، پس در حقيقت آن را كه گفتيم امتناع است تاكيد مىكند .
و با اين بيان برهان بر معاد و سپس نبوت تمام مىشود ، و كلام به سياق قبلى خود متصل مىگردد ، و حاصل كلام اين است كه : مردم به سوى پروردگار خود بازگشت دارند و بر
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٥