تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
اشكالى كه اين وجه دارد اين است كه هر چند معنايى است در جاى خود صحيح و دقيق ليكن از لفظ آيه فهميده نمىشود . * ( « إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ » ) * - از ظاهر آيه چنين بر مىآيد كه كلمه « ان » ، شرطيه است هم چنان كه قبلا هم بدان اشاره رفت و بنا بر اين جزاى اين شرط حذف شده و جمله * ( « لَاتَّخَذْناه مِنْ لَدُنَّا » ) * بر آن دلالت مىكند . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : كلمه « ان » نافيه است و جمله مذكور نتيجه بيان سابق است . و از بعضى « 2 » ديگرشان حكايت شده كه گفته‌اند : كلمه مذكور نافيه نيست زيرا ان نافيه غالبا لام همراه دارد تا با « ان » شرطيه اشتباه نشود ولى آنچه كه ما در معناى آيه گفتيم روشن شد كه از نظر مقام ، شرطيه بودن « ان » بليغتر از نافيه بودن آن است .
* ( « بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُه فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ » ) * . كلمه « قذف » به معناى دور انداختن است و كلمه « دمغ » به طورى كه مجمع البيان گفته به معناى شكافتن فرق سر تا مغز سر است وقتى گفته مىشود : « فلان دمغه يدمغه » معنايش اين است كه فلانى فرق فلان شخص را آن چنان شكافت كه مغز سرش هويدا گشت « 3 » . و كلمه « زهوق » اگر در نفس به كار رود و گفته شود « زهوق النفس » به معناى هلاك شدن است مثلا گفته مىشود : « زهق الشيء » يعنى فلان چيز هلاك شد ، كلمه « حق » در مقابل باطل است و اين دو مفهوم متقابلند و حق به معناى ثابت العين است و اما باطل به معناى چيزى است كه عين ثابتى نداشته باشد ولى خود را به شكل حق جلوه مىدهد . تا مردم آن را حق بپندارند . ليكن وقتى در برابر حق قرار بگيرد آن وقت است كه مردم همه مىفهمند باطل بوده و از بين مىرود مانند آبى كه خود يكى از حقايق است و سرابى كه حقيقتا آب نيست ولى خود را به شكل آب جلوه مىدهد و بيننده آن را آب مىپندارد ولى وقتى تشنه نزديكش مىشود آبى نمىبيند . خداى سبحان در كلام خود مثالهاى بسيارى براى حق و باطل زده اعتقادات مطابق واقع را حق و آنچه مطابق واقع نيست باطل ، زندگى آخرت را حق و زندگى دنيا را با همه زرق و برقش كه انسانها آنها را مال خود مىپندارند و به طلب آن مىدوند كه يا مال است و يا جاه و يا امثال آن باطل دانسته ، و همچنين ذات متعالى خود را حق و ساير اسبابى كه انسانها
هامش
( 1 ، 2 ) روح المعانى ، ج 17 ، ص 18 و 19 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 41 .