بعضى « 1 » از مفسرين نزديك شدن حساب به مردم را چنين توجيه كردهاند كه هر روزى كه از عمر دنيا مىگذرد دنيا نسبت به ديروزش به حساب نزديكتر مىشود . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : نزديك شدن حساب به اين اعتبار است كه بعثت رسول خدا ( ص ) در آخر الزمان اتفاق افتاده هم چنان كه خود آن جناب فرموده : « بعثت انا و الساعة كهاتين « 3 » - من و قيامت مانند اين دو انگشت با هم مبعوث شديم » و ليكن اگر منظور اين بود جا داشت بفرمايد :
« يقترب الساعة - قيامت نزديك مىشود » چون نزديك شدن قيامت به آن معنى كه گفته شد استمرار دارد و لفظى لازم است كه استمرار را برساند و آن لفظ « يقترب » است نه « اقترب » كه صرف تحقق را افاده مىكند نظير تفسير گذشته اين تفسير است كه گفتهاند « 4 » :
آوردن كلمه ماضى براى افاده حتميت وقوع قيامت است .
* ( « وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ » ) * - و بدين جهت غافل و رو گردانند كه به دنيا دل بسته و به تمتع از آن سرگرم شدند در نتيجه دلهاشان از محبت دنيا پر شد ، و ديگر جايى خالى براى ياد قيامت ، يادى كه دلهايشان را متاثر كند در آن باقى نماند ، حتى اگر ديگران هم متذكرشان كنند باز متوجه نمىشوند ، و هم چنان در غفلت از قيامت هستند ، چون آن طور كه بايد آن را تصور نمىكنند ، و گر نه دلهاشان متاثر مىشد .
با اين بيان پاسخ از اشكالى كه در اين جمله شده معلوم مىشود ، و آن اشكال اين است كه : چگونه ممكن است ميان « غفلت » و « اعراض » جمع شود ، با اينكه غفلت عبارت از توجه نداشتن ، و اعراض مستلزم توجه داشتن است ؟ و حاصل جواب اين است كه گفتيم :
غفلت مردم از حساب به خاطر اين است كه آن طور كه بايد و شايد حساب را تصور نمىكنند ، و چون تصورى كه در دلهايشان اثر گذارد ندارند ، لذا به خاطر دلدادگى به دنيا از آن اعراض نموده ، به چيزى مشغول مىشوند كه لازمه آن اشتغال علم به خلاف آن تصور است .
اين آن پاسخى است كه از بيان گذشته ما استفاده مىشد ، ولى زمخشرى طورى ديگر جواب داده كه ترجمه عين عبارت او چنين است : خداى تعالى مردم را به دو وصف ، توصيف كرده ، يكى غفلت ، يكى هم اعراض ، ( با اينكه اين دو وصف با هم تباين دارند ) ولى تباينش از اين راه بر طرف مىشود كه زمان اين دو با هم مختلف است ، زمان غفلت قبل از زمان
هامش
( 1 ) منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 47 .
( 2 ، 3 ) كشاف ، ج 3 ، ص 101 .
( 4 ) روح المعانى ، ج 17 ، ص 4 .