نه هر كسى كه مرتكب ظلم و لو مختصرى از آن شده باشد ، و يا هر ظالمى كه باشد چه مؤمن و چه كافر ، نه ، زيرا مؤمن هرگز در قيامت دچار خيبت نمىشود ، چون شفاعت شامل او مىگردد .
و بر فرض هم كه مراد عموم ظالمان باشد ، و بخواهد بفرمايد هر كس كه وزر و و بال ظلم را حمل كرده باشد خائب است ، ناگزير معنايش خيبت از آن قسم سعادتى است كه ظلم با آن منافات دارد ، نه خيبت از مطلق سعادت .
و اما جمله * ( « وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ . . . » ) * ، بيانى است طفيلى براى حال مؤمنين صالح ، كه به منظور تكميل اقسام و تتميم سخن در دو فريق صالحان و مجرمين آمده است ، و اگر عمل صالح را مقيد به ايمان كرده ، براى اين است كه عمل صالح به وسيله كفر حبط مىشود ، و اين مقتضاى آيات حبط است ، و كلمه « هضم » به معناى نقص است ، و معناى آيه واضح است .
با خاتمه يافتن اين آيه بيان اجمالى سرنوشت ايشان در روز جزاء از ساعتى كه مبعوث مىشوند تا وقتى كه به پاداش عمل خود مىرسند ، تمام مىشود ، اول مساله احضارشان را با جمله * ( « يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » ) * . و سپس مساله حشرشان را با جمله « يتخافتون » بيان نموده و آن را خيلى نزديك معرفى كرده ، به طورى كه بعضى از افرادى كه در باره آن اظهار نظر مىكنند مىگويند : يك روز ميان مرگ و بعث ما فاصله شد . در مرحله سوم مساله گنجايش زمين براى اجتماع همه مردم را بيان كرد ، و با جمله * ( « وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ . . . » ) * فهماند كه در آن روز زمين هموار و بدون پستى و بلندى مىشود . در مرحله چهارم اطاعت و پيروى مردم از داعى حضور را با جمله * ( « يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَه » ) * بيان كرد . و در مرحله پنجم با جمله * ( « يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ » ) * خاطر نشان ساخت كه شفاعت هيچ تاثيرى در اسقاط جزاء ندارد مگر به اذن . و در مرحله ششم با جمله * ( « يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَما خَلْفَهُمْ » ) * مساله احاطه علمى خدا را نسبت به حال بندگان ، و احاطه نداشتن بندگان به علم او را خاطر نشان ساخت . و در مرحله هفتم سلطنت خداى را بر كافران ، و ذلت ايشان را در برابر او ، و نفوذ حكم او در ميان بندگان را با جمله * ( « وَعَنَتِ الْوُجُوه لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ » ) * بيان كرد ، و در مرحله هشتم با جمله * ( « وَقَدْ خابَ » ) * كيفر كافران را معين نمود كه چيست ؟ با اين بيان وجه ترتب آيات به يكديگر و ترتب مطالب آنها معلوم گرديد .
* ( « وَكَذلِكَ أَنْزَلْناه قُرْآناً عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنا فِيه مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً » ) * .
ظاهر سياق اين است كه اشاره به « كذلك » به خصوصيات بيان آيات باشد ، و جمله
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٨