نمىتوانند به وسيله كلامى غير مرضى و فريبنده در علم او تصرف كنند و او را گول بزنند .
و اگر به مجرمين برگردد ، ناگزير بايد گفت آيه شريفه احاطه علمى خداى را نسبت به آنان افاده مىكند ، احاطه نسبت به خلود ايشان كه همان موقف جزاء باشد و نسبت به « ما خلف » ايشان كه همان موقف دنيا و قبل از مردن و مبعوث شدنشان باشد ، پس مجرمين از هر سو محاط علم خدا هستند ، و خود احاطه اى به علم خدا ندارند ، پس خدا به آنچه كردهاند كيفرشان مىكند ، و آن روز است كه روىها در برابر حى قيوم ذليل گشته ، نمىتوانند حكم او را رد كنند ، اينجا است كه به تمام معنا خائب و خاسر مىشوند ، و اين احتمال از احتمال اولى با سياق آيات مورد بحث سازگارتر است . * ( « وَعَنَتِ الْوُجُوه لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ » ) * كلمه « عنت » فعل ماضى مؤنث از ماده « عنوة » است و « عنوة » به معناى ذلت در قبال قهر قاهر است ، و حالتى است كه در قيامت هر موجودى در برابر خداى سبحان ، و در قبال ظهور سلطنت الهى او به خود مىگيرد ، هم چنان كه فرمود : « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ لِلَّه الْواحِدِ الْقَهَّارِ » « 1 » و به حكم اين آيه در آن روز هيچ چيز مالك چيزى نيست ، و مالك نبودنش به تمام معناى كلمه است ، و همين خود ذلت و مسكنت على الاطلاق است ، و اگر « عنوة » و ذلت را به وجوه نسبت داده ، از اين باب بوده كه وجوه اولين عضوى است كه آثار ذلت در آن نمودار مىشود و لازمه اين « عنوة » اين است كه نتواند مانع حكم خدا ، و نفوذ آن در خلق گردد ، و ميان اراده خدا و ايشان حائل شود ، پس هر اراده اى كه در باره ايشان بكند ممضى و نافذ است .
و اگر در ميان همه اسماء خدا دو اسم « حى » و « قيوم » انتخاب شد ، بدين جهت بوده كه مورد كلام مردگانى هستند كه بار دوم زنده شدند ، و وقتى زنده شدند كه تمامى آن اسباب و وسايل كه در دنيا در اختيارشان بود از كف دادهاند ، و در چنين مورد و ظرفى ، مناسب همان حيات مطلقه و قيمومت او نسبت به هر چيز است .
* ( « وَقَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَلا هَضْماً » ) * .
بيان پاداش خلق است ، اما جمله * ( « وَقَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً » ) * مراد از كلمه « من - كسانى » مجرمينى هستند كه ايمان نياوردند و آن روز خيبت را كه بدترين جزاء است دارند ،
هامش
( 1 ) سوره مؤمن ، آيه 16 .