رسيده از قبيل حديث « ثقلين » و حديث « منزلت » و نظائر آن دو ، بر اين مساله دلالت دارند .
آيه مذكور هر چند در بين آياتى قرار دارد كه روى سخن در آنها با بنى اسرائيل است ، و ظاهرش همين است ، و ليكن مقيد به هيچ خصوصيتى كه مختص به آنان باشد و نگذارد شامل ديگران گردد نيست ، بلكه در غير بنى اسرائيل نيز جارى است ، همانطور كه در ايشان جارى است ، اما اينكه در بنى اسرائيل جارى است ، براى اين است كه موسى ( ع ) نيز از جهت اينكه امام در امت خود بود چنين ولايتى داشته ، آن مقدار كه ساير انبياء در امت خود داشتهاند ، چون امت موسى نيز مامور بودهاند به وسيله آن جناب اهتداء يابند و در تحت ولايت او قرار گيرند .
و اما اينكه گفتيم مختص به بنى اسرائيل نبوده شامل حال ديگران نيز مىشود ، براى اين است كه آيه شريفه عام است و مختص به يك قوم و دو قوم نيست ، مقام ولايت در زمان رسول خدا مردم را به ولايت او و بعد از آن جناب به ولايت ائمه هدى راه نمايى مىكند ، پس ولايت ، يك ولايت است و به هر كس مىخواهد منسوب باشد يك معنا دارد .
حال كه اين معنا معلوم شد ، به خوبى برايت روشن گرديد كه كلام آلوسى در تفسير روح المعانى از درجه اعتبار ساقط است ، وى بعد از نقل روايت سابق كه ما از مجمع از امام ابى جعفر آورديم مىگويد : ولايت ائمه اهل بيت و محبت ايشان مطلبى است كه نزد ما اهل سنت جاى هيچ اشكال نيست ، و ما نيز به وجوب آن معتقديم ، و ليكن حمل كلمه « اهتداء » در آيه مورد بحث در اين مساله ، با اينكه اين كلمه در آيه اى قرار دارد كه خطاب در آن به بنى اسرائيل معاصر موسى ( ع ) است صحيح نيست ، و مستلزم اين است كه بگوئيم :
خداى تعالى ائمه اهل بيت را براى بنى اسرائيل نيز معرفى نموده و ولايت آن حضرات را بر آنان نيز واجب كرده است و اين مطلب در اخبار صحيح نرسيده است ، اين بود آن مقدار حاجت از كلام آلوسى « 1 » .
و چيزى كه او را در اشتباه انداخته اين است كه او ولايت را به معناى محبت گرفته است و آن گاه آيه را مخصوص به بنى اسرائيل دانسته و چنين نتيجه گرفته كه جمله * ( « ثُمَّ اهْتَدى » ) * نمىتواند ناظر به اهل بيت باشد ، غافل از اينكه ولايت در هيچ يك از آياتى كه در باره آن هست مخصوص به معناى محبت نيست ، بلكه به معناى مالكيت تدبير و صاحب اختيار
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 241 .