* ( « فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِه غَضْبانَ أَسِفاً ) * . . . * ( فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي » ) * .
كلمه « غضبان » صفت مشبهه از ماده غضب است ، و همچنين كلمه « اسفا » كه از اسف با دو فتحه و به معناى اندوه و شدت غضب است ، و كلمه « موعد » به معناى وعده ، و « اخلاف موعد » به معناى خلف وعده است ، موسى ( ع ) وقتى از ميقات برگشت و آن وضع را ديد سخت در خشم شد و پس از چند جمله گفت : چرا وعده اى كه داديد كه بعد از من نيكو جانشينيم كنيد تا من برگردم خلف كرده عهد مرا شكستيد ؟ مؤيد اين معنا آيه ديگرى است كه همين معنا را مىرساند و مىفرمايد : « بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي » « 1 » .
و معناى آيه مورد بحث اين است كه موسى به قوم خود برگشت در حالى كه غضبناك و سخت خشمگين - و يا اندوهناك - بود و شروع كرد به ملامت ايشان بر كارى كه كرده بودند و گفت : اى قوم مگر پروردگارتان وعده نيكو نداد و آن اين بود كه تورات را بر ايشان نازل كند كه در آن حكم خدا است و عمل به آن مايه سعادت دنيا و آخرت ايشان است و يا اين بود كه ايشان را از شر دشمن نجات داده ، در زمين مكنتشان دهد ، و به نعمتهايى بزرگ اختصاصشان بدهد « * ( أفَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ ) * - آيا من دير كردم » ؟ كه مقصود دير شدن ، دير شدن مدت مفارقت موسى از ايشان است ، به طورى كه از برگشتن وى مايوس شده ، نظامشان مختل شده است « * ( أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ ) * - و يا خواستيد غضبى از پروردگارتان به شما برسد » ؟ پس به اين منظور با كفر به خدا راه طغيان پيش گرفتيد ، و بعد از ايمان به خدا به پرستش گوساله پرداختيد ، * ( « فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي » ) * ، و وعده اى كه به من داديد كه بعد از رفتنم نيكو جانشينيم كنيد تخلف كرديد .
و چه بسا در معناى جمله * ( « فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي » ) * معانى ديگرى گفته شده :
مثلا بعضى « 2 » گفتهاند كه : خلف كردن بنى اسرائيل وعده موسى را ، اين بوده كه موسى دستور داده بود دنبال او به ميقات بروند و ايشان نرفتند . و بعضى « 3 » ديگر گفتهاند كه :
موسى دستور داده بود هارون را اطاعت كنند ، تا او برگردد ، ولى خلف وعده كردند . و از اين قبيل اقوال ديگر .
* ( « قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا . . . » ) *
كلمه « ملك » - به فتح ميم و سكون لام - مصدر از « ملك - يملك » است ، و گويا مراد
هامش
( 1 ) بعد از من خيلى بد جانشينيم كرديد .
( 2 ، 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 24 .