كرده است .
پس معلوم شد كه مراد از « اهتداء » در آيه شريفه همان شرطى است كه ساير آيات قرآنى نيز بدان راهنمايى فرموده و آن عبارت است از پيروى پيغمبر در امر دين و دنيا ، و به عبارت ديگر اهتداء به ولايت رسول خدا ( ص ) است .
اين را گفتيم تا حال آنچه در تفسير جمله * ( « ثُمَّ اهْتَدى » ) * گفتهاند روشن شود و معلوم گردد كه هيچ يك صحيح نيست ، مثلا بعضى « 1 » گفتهاند : معناى اهتداء اين است كه شخص ملازم ايمان باشد ، يعنى در ايمانش استمرار داشته باشد ، و ما دام الحياة بر آن پايدار باشد .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند كه : معنايش اين است كه در ايمان خودش شك نكند . بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : يعنى به سنت رسول خدا ( ص ) عمل كند ، و راه بدعت را نرود ، بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : اهتداء اين است كه بداند براى عملش ثوابى است كه با آن پاداش داده مىشود . بعضى « 5 » ديگر گفتهاند اهتداء عبارت است از پاك كردن دل از اخلاق ذميمه و زشت . بعضى « 6 » ديگر گفتهاند : عبارت است از اينكه عقيده خود را از اينكه دچار خرافات گردد حفظ كند و نگذارد از هيچ جهت اعتقاد باطل و مخالف حق با آن آميخته گردد . چون اهتداء به اين معنا چيزى است زائد بر ايمان و عمل صالح ، و منظور همه اين مفسرين هم اين است كه براى اهتداء معنايى بياورند كه غير از ايمان به خدا و عمل صالح ، و چيزى زائد بر آن باشد ، ولى براى هيچ يك از آنها دليلى نيست .
* ( « وَما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى ) * . . . * ( لِتَرْضى » ) * .
اين آيه حكايت گفتگويى است كه ميان خداى سبحان و موسى در باره ميعاد طور واقع شده كه آن هنگامى كه تورات در طور نازل مىشد ، و داستانش در سوره اعراف مفصلا آمده .
ظاهر سياق مىرساند كه پرسش خداى تعالى پرسش از علت جلو افتادن موسى از بنى اسرائيل در رفتن به طور است ، گويا جا داشت موسى بايستد تا قوم خود را هم همراه ببرد يعنى با هم بروند ، چرا او عجله كرد و جلو افتاد ؟ « * ( وَما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى ) * - اى موسى ! چه چيزى تو را بر آن وا داشت كه از قومت جلو بيفتى ؟ » در پاسخ عرضه داشت : * ( « هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي » ) * يعنى قوم من اين است ، دارند دنبالم مىآيند ، و به زودى به من ملحق مىشوند ،
هامش
( 1 ، 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 23 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 23 .
( 4 ، 5 ، 6 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 241 .