تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
* ( « قالَ آمَنْتُمْ لَه قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ . . . » ) * كلمه « كبير » در اينجا به معناى رئيس است ، و بريدن دستها و پاها از خلاف به اين معنا است كه دست راست و پاى چپ را ببرند ، و كلمه « اصلب » از تصليب به معناى بسيار دار زدن و به سختى دار زدن است ، مانند كلمه « تقطيع » كه به معناى بسيار بريدن و به سختى بريدن است ، و كلمه « جذوع » جمع « جذع » است ، كه به معناى تنه درخت خرما است . جمله * ( « آمَنْتُمْ لَه قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ » ) * تهديدى است از فرعون به ساحران كه چرا بدون اجازه من به موسى ايمان آورديد و در حقيقت جمله مزبور استفهاميه است ولى حرف استفهامش حذف شده و استفهام آن انكارى و يا خبرى به منظور تقرير جرم است . و اينكه گفت : * ( « إِنَّه لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ » ) * تهمتى است كه فرعون به ايشان زده كه شما يك توطئه سياسى عليه مجتمع قبطى در سرزمين مصر كرده‌ايد و قبلا با رئيس خود ، موسى قرار گذاشته‌ايد كه او ادعاى نبوت كرده و اهل مصر را به سوى خدا دعوت نمايد ، سپس به منظور اثبات و استقرار دعوتش سحرى بياورد و مردم مصر مجبور شوند از سحر شما ساحران كمك بگيرند ، آن گاه همين كه در برابر او اجتماع كرديد كه سحر او را باطل كنيد سحر او سحر شما را باطل كند و شما مغلوب شويد و ايمان بياوريد ، تا به دنبال شما عوام مردم هم ايمان آورده ، طريقه مثلاى خود را رها كنند ، آن وقت هر كس كه ايمان نياورد از مصر بيرونش كنيد . خداى تعالى در همين باره در جاى ديگر فرموده : « إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوه فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها » « 1 » و منظور او از اين تهمت اين بوده كه عموم مردم را عليه ساحران بشوراند ، همانطور كه در روز اول عليه موسى شورانيد . و جمله * ( « فَلأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ . . . » ) * خط و نشانى است كه فرعون براى آنان كشيده كه به عذاب سختى شكنجه شان خواهد كرد ، ولى قرآن كريم ديگر بيان نكرده كه وى اين خط و نشان را عملى هم كرد يا نه ؟ .
* ( « قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَالَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِه الْحَياةَ الدُّنْيا » ) * اين آيه شريفه كلامى است كه در لفظ بليغ و در مفهوم وزين و در معنا بعيد و در منزلت رفيع است ، كلامى است كه علم و حكمت از آن مىجوشد و فوران مىكند ،
هامش
( 1 ) اين نقشه اى است كه شما در شهر ريختيد تا اهل آن را بيرون كنيد . سوره اعراف ، آيه 123 .