تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
* ( « إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لأَهْلِه امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً . . . » ) * . « مكث » به معناى « لبث » است ، و « آنست » از ايناس ، به معناى ديدن و يا يافتن چيزى است كه در اصل از انس گرفته شده كه ضد نفرت است ، و به همين جهت در معناى ايناس گفته‌اند ديدن چيزى است كه با آن انس بگيرند ، كه قهرا ديدن چنين چيزى ديدنى است قوى . و كلمه « قبس » - با دو فتحه - به معناى شعله است كه به وسيله نوك چوب يا مانند آن از آتشى ديگر گرفته شود ، و كلمه « هدى » مصدر به معناى اسم فاعل است ، و يا مضاف اليه است براى مضاف حذف شده ، و تقديرش « ذا هداية » بوده ، و على اى حال مراد كسى است كه هدايت به وجود او قائم باشد . سياق آيه و آيات بعديش شهادت مىدهد بر اينكه اين جريان در مراجعت موسى از مدين به سوى مصر اتفاق افتاده و اهلش نيز با او بوده ، و اين واقعه نزديكيهاى وادى طوى ، در طور سينا ، در شبى سرد و تاريك اتفاق افتاده ، در حالى كه راه را گم كرده بودند ، چون آتش از دور ديده به نظرش رسيده كه كنار آن كسى هست كه از او راه را بپرسد ، و اگر نبود حد اقل از آن آتش قدرى بياورد ، گرم شوند . و در اينكه فرمود * ( « فَقالَ لأَهْلِه امْكُثُوا » ) * اشعار ، و بلكه دلالت بر اين است كه غير از همسرش كسان ديگر هم با او بوده‌اند ، چون اگر نبود مىفرمود « قال لاهله امكثى - به همسرش گفت اينجا باش » . و از اينكه گفت : * ( « إِنِّي آنَسْتُ ناراً ) * - من آتشى به نظرم مىآيد » با در نظر گرفتن اينكه كلام خود را با « ان » تاكيد كرده ، و نيز به ايناس تعبير كرده ، فهميده مىشود كه آتش را تنها او ديده ، و ديگران نديدند ، اين جمله نيز كه اول فرمود * ( « إِذْ رَأى ناراً ) * - چون آتشى ديد » اين معنا را تاييد مىكند و نيز جمله « * ( لَعَلِّي آتِيكُمْ ) * شايد برايتان بياورم . . . » دلالت دارد بر اينكه در كلام چيزى حذف شده ، و تقدير آن « اينجا باشيد تا به طرف آتش بروم ، شايد برايتان از آن پاره اى بياورم ، و يا پيرامون آن كسى كه راه را بلد باشد ببينم ، باشد كه با هدايتش راه را پيدا كنيم » بوده . * ( « فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ ) * . . . * ( طُوىً » ) * . كلمه « طوى » اسم جلگه اى است كه در دامنه طور قرار دارد ، و همانجا است كه خداى سبحان آن را وادى مقدس ناميده ، و اين نام و اين توصيف دليل بر اين است كه چرا به موسى دستور داد كفشش را بكند ، منظور احترام آن سرزمين بوده تا با كفش لگد نشود ، و اگر