گفت : اى موسى ! آن را بيفكن ( 19 ) .
پس آن را افكند كه ناگهان مارى شد كه سريع راه مىرفت ( 20 ) .
فرمود آن را بگير و نترس كه آن را به حالت اولش باز مىگردانيم ( 21 ) .
و دستت را به گريبان خود ببر تا نورانى بدون عيب بيرون آيد ، و اين معجزه ديگرى است ( 22 ) .
تا آيه هاى بزرگ خويش را به تو بنمايانيم ( 23 ) .
به سوى فرعون برو كه او طغيان كرده است ( 24 ) .
گفت : پروردگارا سينه مرا بگشاى ( 25 ) .
و كارم را به من آسان كن ( 26 ) .
و گره از زبان من باز كن ( 27 ) .
تا گفتارم را بفهمند ( 28 ) .
و براى من وزيرى از كسانم مقرر فرما ( 29 ) .
هارون برادرم را ( 30 ) .
و پشت من به دو محكم كن ( 31 ) .
و او را شريك كارم گردان ( 32 ) .
تا تو را تسبيح بسيار گوئيم ( 33 ) .
و بسيار يادت كنيم ( 34 ) .
كه تو بيناى به حال ما بوده اى ( 35 ) .
فرمود اى موسى مطلوب خويش را يافتى ( 36 ) .
و بار ديگر به تو نيز منت نهاديم ( 37 ) .
آن دم كه به مادرت آنچه بايد وحى كرديم ( 38 ) .
كه او را در صندوق بگذار و صندوق را به دريا بيفكن ، تا دريا به ساحلش اندازد ، و دشمن من و دشمن او بگيرد او را و از جانب خويش محبوبيتى بر تو افكندم تا زير نظر من تربيت شوى ( 39 ) .
و چون خواهرت رفت و گفت آيا شما را به كسى دلالت كنم كه تكفل او كند ؟ و به مادرت بازت آورديم كه ديده اش روشن شود و غم نخورد و يكى را كشتى و از گرفتارى نجاتت داديم و امتحانت كرديم امتحانى دقيق و سالى چند در ميان اهل مدين ماندى آن گاه اى موسى ! به موقع بيامدى ( 40 ) .
و تو را خاص خويش كردم ( 41 ) .
تو و برادرت معجزه هاى مرا ببريد و در كار ياد كردن من سستى مكنيد ( 42 ) .
به سوى فرعون رويد كه طغيان كرده است ( 43 ) .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٨