ببريم ، و يا به عبارتى ديگر ، باطلى را با احياى باطلى ديگر كشتهايم ، چون رد متشابه به محكم ، اصلا تاويل نيست ، تا تاويل حق باشد .
بعضى « 1 » ديگر از اين مفسرين از باب اضطرار ناگزير شدهاند بگويند : خداى تعالى جسم نيست تا مكان بخواهد ، محتاج نيست تا كرسى و چيزهاى ديگر رفع حاجتش كند ، ولى عرش يعنى اين جسم نورانى عظيم كه عقل را با عظمت خود به دهشت مىآورد و به شكل تخت پايه دار است ، بدين جهت خلق شد و آن را با آن عظمتش حمل كرده بالاى آسمانها بردند و در آنجا نهادند بدون اينكه كسى روى آن بنشيند و يا محتاج آن باشد ، و در زمانهاى بىنهايت آن را حفظ كرده و مىكنند ، صرفا از باب لطف خدا نسبت به مؤمنين بوده ، تا به غيب به آن ايمان آورده ، در برابر ايمان به آن اجر و ثواب اخروى ببرند .
عين اين توجيه ( عجيب و غريب ) را در باره لوح و قلم و ساير آيات بزرگ غايب از حس كردهاند ، و بىپايگى آن احتياج به بيان ندارد .
بعد از اين طائفه كه در اصطلاح ملل و نحل مفوضه ناميده مىشوند ، طائفه ديگرى هستند به نام مؤوله ، اينان كسانى هستند كه در تفسير آيات متشابه اسماء و صفات ، ميان اثبات و نفى جمع كرده ، خداى را از لوازم حاجت و امكان منزه دانسته ، آيات متشابهى كه ظهور احتياج و امكان دارد بر خلاف ظاهرش حمل بر معناهايى كردهاند كه با اصول مسلمه دين و مذهب سازگار باشد ، و همين طائفه نيز به چند شعبه منشعب شدهاند .
بعضى از ايشان در اثبات به عين همان چيزى كه با دليل نفى كردهاند اكتفاء نمودهاند و اينها مفسرينى هستند كه براى اسماء و صفات معناى عدمى يعنى نفى نقص كرده و علم او را به معناى عدم جهل گرفتهاند ، و عالم را به معناى كسى دانستهاند كه جاهل نيست ، و به همين منوال صفات ديگر خدا را معنا كردهاند .
لازمه اين معنا تعطيل ذات متعالى خدا از صفات كمال است ، و حال آنكه برهانهاى عقلى و ظواهر كتاب و سنت و نصوص آن دو اين را رد مىكند و اين از اقوال صابئه است كه در اسلام رخنه كرده است .
بعضى ديگر اسماء و صفات را به معانى ديگرى تفسير كردهاند كه با ظواهر آنها نمىسازد ، و گفتهاند : تاويل هم همين است كه انسان براى آيات متشابه و مربوط به اسماء و صفات معانيى كند كه نه با عقل و نقل مخالفت داشته باشد ، و نه با اصول مسلم اعتقادى .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 6 .