تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
بعضى ديگر در معانى آنها اكتفاء كرده‌اند به آنچه در نقل آمده ، و عقل خود را در فهم آنها دخالت نداده‌اند . و اگر خواننده به خاطر داشته باشد در مباحث محكم و متشابه گفتيم كه تفسير كتاب عزيز به غير خود كتاب ، و سنت قطعى ، تفسير به رأى است ، و كتاب و سنت آن را منع كرده . و بيشتر اين سه طائفه كه همه را مؤوله مىگويند ، در آن افعال خداى تعالى كه به صفت او برگشت نمىكند مسلك علماى سلف را كه مفوضه ناميده شدند پيموده‌اند ، يعنى آيات و اخبار مربوط به آن افعال را به همان ظواهرش باقى گذاشته ، آنچه از مصاديقش كه در خود ما آدميان معهود است عينا براى خدا اثبات كرده‌اند و اما آن افعالى كه به نحوى برگشت به صفت مىكند تاويل نموده‌اند ، مثلا در آيه * ( « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » ) * استواء را تاويل به مانند استيلاء و استعلاء نموده‌اند ، ولى عرش را كه فعل خدا است و به صفت او برگشت ندارد ، به همان ظاهر معهودش ( تختى داراى قبه و چهار پايه ) باقى گذاشته‌اند . و در روايتى كه از طرق عامه نقل شده كه خدا در هر شب جمعه به آسمان دنيا پائين مىآيد ، چون پائين آمدن به صفتى برگشت مىكند ، آن را به نزول رحمتش تاويل نموده ، آسمان دنيا را هم به فلك قمر تفسير كرده‌اند ، و همچنين . ولى شما خواننده به خاطر داريد كه در سابق گفتيم كه حمل آيه بر خلاف ظاهرش هيچ مجوزى ندارد ، و دليلى نيست كه بر آن دلالت كند و قرآن كريم به عنوان لغز و معما نازل نشده اين را هم مىدانيد كه همانطور كه در قرآن محكم و متشابه هست ، در حديث نيز هست ، و اگر كسى متشابه قرآن را به خاطر حديثى متشابه به ظاهرش باقى بگذارد ، در حقيقت متشابه قرآن را به متشابه حديث رد كرده ، در حالى كه ما ماموريم متشابه قرآن را به محكم قرآن رد كنيم . علاوه بر اين عمل كردن به ظاهر اين گونه روايات ، و آن را بر ظاهر كتاب حكومت دادن ، اشكال ديگرى دارد و آن اين است كه اين روايات اخبار آحاداند نه متواتر و قطعى الصدور ، و خبرى كه چنين وضعى دارد حتى اگر از حيث سند خبر به اصطلاح صحيح هم باشد ، معذلك دليلى بر حجيت لازم دارد كه به حكم آن دليل شارع حجيت را براى آن جعل و يا امضاء كرده باشد و در علم اصول روشن شده و به حد بداهت رسيده كه معنا ندارد شارع خبر واحد را در غير احكام دينى ، يعنى در معارف اعتقادى و موضوعات خارجى حجت كند . بله اگر خبر به حد تواتر رسيده باشد ، و يا قرائنى قطعى همراه داشته باشد ، مثل اينكه از امام شخصا شنيده شده باشد ، حجت است ، هر چند در احكام نباشد ، چون دليلى كه امام را