تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
خلقت جانش پخته و تكميل گردد و خدا آنچه از عطايا برايش تقدير نموده برايش تا به آخر بشمارد . و بنا بر اين جا ندارد كه انسانى از خداى تعالى مرگ كسى را طلب كند و در آن استعجال نمايد چه انسان كافر فاجر ، و چه مؤمن صالح ، براى اينكه مدت بقاى اولى در دنيا همان مدت شمردن گناهان او است ، تا در برابرش كيفر شود ، و مدت بقاى دومى مدت شمردن حسنات او است ، تا در برابرش پاداش داده شود و بدان متنعم گردد ، و اين آيه شمردن را مقيد به هيچ قيدى نكرده ، ولى از ظاهرش در به دو نظر چنين فهميده مىشود كه مقصود شمردن نفسها ، يا ايام زندگى است . و به هر حال چه آن باشد ، چه اين ، و چه اعمال ، جمله * ( « فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ » ) * تفريع و نتيجه گيرى از مطالب گذشته است ، و جمله * ( « إِنَّما نَعُدُّ » ) * تعليل آن است ، و در حقيقت علت تاخير را بيان مىكند ، و خلاصه معناى آيه اين است كه : از آنجايى كه اين كفار از گرفتن بتها به عنوان خدا هيچ سودى نمىبرند ، هم خودشان ، و هم خدايانشان ، به سوى ما بر مىگردند ، و به هيچ وجه از تحت سلطنت ما بيرون نمىشوند ، و حتى مسيرشان در دو راه خير و شر جز به اذن ما نيست ، پس تو چرا اينقدر عجله دارى من آنها را بگيرم ، و يا كارشان را يكسره كنم ؟ تو اينقدر كم حوصله و ناراحت مباش ، اگر من تاخير مىاندازم براى اين است كه نفسها و اعمالشان را بشمارم . * ( « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » ) * كلمه « وفد » به معناى قومى است كه به منظور زيارت و ديدار كسى و يا گرفتن حاجتى و امثال آنها بر او وارد شوند ، و اين قوم وقتى به نام وفد ناميده مىشوند كه سواره بيايند ، كلمه وفد جمع و مفرد آن وافد است . و چه بسا از اينكه جمله * ( « إِلَى الرَّحْمنِ » ) * در مقابل * ( « إِلى جَهَنَّمَ » ) * در آيه بعدى قرار گرفته ، فهميده شود كه مقصود از وفد به رحمان ، محشور شدن به بهشت است ، و اگر حشر به بهشت را حشر به رحمان خوانده ، بدين جهت است كه بهشت مقام قرب خداى تعالى است ، پس حشر به بهشت حشر به خدا است ، و معناى آيه روشن است . * ( « وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً » ) * كلمه « ورد » به لب تشنه تفسير شده ، و گويا از ورود به آب ، يعنى قصد آن كردن و از آن نوشيدن گرفته شده ، چون معمولا كسى به قصد آب نمىرود مگر آنكه تشنه باشد ، به همين مناسبت اين كلمه كنايه از عطش شده ، و در اينكه سوق به جهنم را مقيد به مجرمين كرد ،