شدن از آثار كفر به آيات خدا است ، و خلاصه رد آن اين است كه كفر به آيات خدا اثرش مال و اولاد نيست ، بلكه اثرش امتداد عذاب است ، پس كسى كه اين حرف را مىزند با كلام خود عذاب ممدودى مىطلبد كه هر قسمت دنبال قسمتى ديگر برسد ، آرى اثر گفته او چنين عذابى است ، نه پولدار شدن ، و فرزنددار شدن ، و ما به زودى همين كلام او را مىنويسيم ، و اثرش را بر آن مترتب مىكنيم ، يعنى آن عذاب ممدود را به او مىچشانيم ، پس آيه شريفه نظير جمله « فَلْيَدْعُ نادِيَه ، سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ » « 1 » است ، كه مىفرمايد : مجلسيان خود را صدا بزند ، ما هم زبانيه را صدا مىزنيم .
از همين جا روشن مىگردد كه نزديكتر به ذهن اين است كه مراد از نوشتن گفتار او ، تثبيت آن باشد ، تا اثرش بار شود ، نه اينكه آن طور كه بعضى « 2 » تفسير كردهاند : به راستى گفته او را در نامه عملش مىنويسيم تا در قيامت به حسابش برسيم ، چون اگر معنا اين باشد لازمه اش اين مىشود كه جمله بعدى يعنى جمله * ( « وَنَرِثُه ما يَقُولُ » ) * تكرارى باشد و بدون هيچ نكته روشنى مطلب را دوباره تذكر دهد .
* ( « وَنَرِثُه ما يَقُولُ وَيَأْتِينا فَرْداً » ) * مقصود از « وراثت آنچه مىگويد » اين است كه او به زودى مىميرد و فانى مىشود ، و اين كلامش كه « با كفرم صاحب مال و اولاد مىشوم » باقى مىماند ، و چون سخنى است گناه و خطا ، از او جدا نمىشود ، و نزد خدا محفوظ مىماند ، عينا همانطور كه اگر مالى از او مانده بود ، خدا آن را ارث مىبرد ، كلامش را هم خدا ارث مىبرد ، و در اين گونه تعبير استعاره اى است لطيف .
* ( « وَيَأْتِينا فَرْداً » ) * يعنى روز مرگش نزد ما مىآيد در حالى كه تنها است و هيچ يك از آن ياورانى كه به خيال خود دل به آنها بسته بود با او نيستند ، پس خلاصه معنا اين مىشود كه او به زودى تك و تنها نزد ما مىآيد و هيچ كس با او نيست مگر همين كلامش كه ما آن را عليه او حفظ كرديم ، و آن روز او را بر سر آن حرف به حساب مىكشيم ، و عذابى دنباله دار بر سرش مىآوريم .
البته همه اينها بنا بر اين است كه جمله * ( « لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً » ) * ناظر به پولدار شدن در دنيا باشد ، و اما اگر حرف بيشتر مفسرين باشد كه گفتند : ناظر به مالدار شدن در قيامت
هامش
( 1 ) سوره علق ، آيه 18 .
( 2 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 453 .