تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
است ، در آن صورت معناى آيه آن طور كه تفسيرش كرده‌اند چنين مىشود : « تعجب است از كسى كه به آيات ما كفر ورزيد ( يعنى عاص بن وائل يا وليد بن مغيره ) و سوگند خورد كه در آخرت در بهشت مالدار و صاحب فرزند مىشوم ، مگر او غيب مىدانست كه فهميده در بهشت خواهد بود ؟ و يا به قول بعضى ديگر مگر لوح محفوظ را ديد و يا نزد خدا عهدى دارد ، و محرمانه لا إله الا اللَّه گفته تا داخل بهشت شود ؟ ! » . بعضى ديگر گفته‌اند : معنا اين است كه : « مگر عمل صالحى از پيش فرستاده ؟ چون عمل است كه در نامه اعمالش ثبت مىشود - ولى حاشا مطلب آن طور نيست كه او مىگويد - ما آنچه مىگويد مىنويسيم ، به ملائكه حفظه دستور مىدهيم در نامه عملش بنويسند و از عذاب ، عذابى دنباله دار برايش فراهم مىكنيم ، و آنچه را به كيفر گفته هايش از او باقى مىماند بعد از هلاكت خودش ارث مىبريم ، آن گاه در آخرت تنها نزد ما مىآيد ، در حالى كه نزدش هيچ مال و فرزندى ، و عده و عده اى نيست » « 1 » .
بحث روايتى
در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در تفسير آيه * ( « أفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَقالَ لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً » ) * فرمود : منظور عاص بن وائل پسر هشام قرشى سهمى ، يكى از استهزاء كنندگان بوده ، زيرا خباب بن ارت ، طلبى از او مىخواسته ، آمده بود آن را بگيرد ، عاص گفت مگر شما معتقد نيستيد كه در بهشت طلا و نقره و حرير است ؟ گفت : چرا معتقديم . گفت : پس موعد من و تو همان بهشت ، به خدا قسم آنجا ثروتمند مىشوم ، بيش از ثروتى كه در دنيا دارم « 2 » . و در الدر المنثور است كه احمد و بخارى ، مسلم ، سعيد بن منصور ، عبد بن حميد ، ترمذى ، بيهقى ، « در كتاب دلائل » ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، ابن حبان ، و ابن مردويه ، از خباب بن ارت روايت مىكنند كه گفت : من مردى آهنگر بودم وقتى طلبى از عاص بن وائل داشتم رفتم آن را وصول كنم گفت : نه به خدا قسم ، نمىدهم ، مگر وقتى كه به محمد كافر شوى ، گفتم : نه ، به خدا سوگند به محمد كافر نمىشوم تا بميرى و دوباره زنده شوى ، گفت :
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 131 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 54 .