و با اين حال اينكه گفته باشد در بهشت پولدار مىشوم و بدهى تو را مىدهم ، چيزى جز مسخره نمىتواند باشد ، و با اينكه از در استهزاء و سخريه گفته باشد ، ديگر معنا ندارد كه قرآن آن را با دليل و احتجاج رد كند ، و حال آنكه جمله * ( « أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً . . . » ) *
صريح در احتجاج و استدلال است .
در بىاعتبارى نظير اين سخن كه گذشت ، قولى « 1 » است كه از ابى مسلم مفسر نقل شده ، كه آيه شريفه عام است و شامل هر كسى كه اين صفت در او است مىشود .
پس جمله * ( « أفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا » ) * جمله اى است تعجبى ، و كلمه * ( « أفَرَأَيْتَ » ) * كلمه تعجب است ، و اگر آن را با فاء تفريع ، نتيجه كلام سابق آنان قرار داد ، كه گفته بودند * ( « أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَأَحْسَنُ نَدِيًّا » ) * براى اين است كه كفر گوينده آن حرف و اين سخن كه * ( « لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً » ) * از سنخ كفر همين افراد است كه مورد بحث ما هستند ، و اساس هر دو كفر يكى است ، و آن همان است كه در باره مؤمنين گفتند كه اينان هيچ خيرى و سعادتى و عزتى و نعمتى ندارند ، چون در ملت كفر غير از عزت دنيا و نعيم مادى آن ، خيرى ديگر وجود ندارد .
از همين جا روشن مىگردد كه جمله * ( « وَقالَ لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً » ) * يك ترتبى دارد بر جمله * ( « كَفَرَ بِآياتِنا » ) * و گويا نتيجه اين است ، و خلاصه اگر به آيات خدا كفر ورزيدند براى اين پندار بود كه كفر به آيات خدا طريقه اى است ميمون و مبارك كه عزت و قدرت را براى سالك خود جلب مىكند ، و خير و سعادت دنيايى را روزيش مىكند ، و بر اين پندار باطل خود ، قسم هم خورده ، چون « لام » در اول جمله ، و نون تاكيد در آخر آن سوگند را مىرساند .
* ( « أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ) * در اين جمله خداى تعالى كلام كسى را كه گفت * ( « لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً » ) * رد مىكند ، كه مگر از غيب خبر دارد ، و حال آنكه او راهى به علم غيب ندارد ، تا بداند كه از راه كفر به آرزويش مىرسد ، و يا مگر با خدا عهد بسته كه اينطور قاطع و محكم مىگويد پولدار مىشوم ؟ و معلوم است كه اين استفهام ، استفهام انكارى است .
* ( « كَلَّا سَنَكْتُبُ ما يَقُولُ وَنَمُدُّ لَه مِنَ الْعَذابِ مَدًّا » ) * .
« كلا » كلمه ردع و زجر است ، و ذيل آيه ، دليل بر اين است كه خداى سبحان با اين جمله لازمه كلام اين گوينده را رد مىكند ، زيرا لازمه كلام او اين است كه مال و اولاددار
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 129 .