تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
انبوه گشته باشند . و در اينكه فرمود * ( « فَوَ رَبِّكَ » ) * التفاتى از تكلم با غير به غيبت به كار رفته ( يعنى قبلا به صيغه متكلم مع الغير بود ولى در اينجا ) خداى تعالى غايب فرض شد و شايد نكته آن همان باشد كه در سابق در ذيل كلمه « بِأَمْرِ رَبِّكَ » گذرانديم ، و نظيرش نيز در جمله آينده كه مىفرمايد * ( « كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً » ) * به كار رفته . * ( « ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِيًّا » ) * . كلمه « نزع » به معناى استخراج است ، و كلمه « شيعه » به معناى جماعتى است كه يكديگر را بر امرى يارى دهند ، و يا همه پيرو يك عقيده باشند ، و كلمه « عتى » كه در اصل « عتوى » ، بر وزن فعول بوده به معناى تمرد و عصيان است ، و ظاهرا جمله * ( « أَيُّهُمْ أَشَدُّ » ) * جمله اى استفهامى است ، كه در جاى مفعول « لننزعن » قرار گرفته ، تا دلالت كند بر اينكه تمام عنايت در تعيين و تميز است ، نظير آيه « أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ » « 1 » . و معناى آن اين است كه به زودى از هر جماعتى كه متشكل شدند ، متمردترين آنها نسبت به خداى رحمان را بيرون مىآوريم ، يعنى رؤسا و امامان ضلالت را بيرون مىآوريم . بعضى « 2 » گفته‌اند : معنايش اين است ما بعد از بيرون آوردن متمردترين ايشان ، باز به متمردترين بقيه و باز به متمردين بقيه مىپردازيم ، و در نتيجه همه را بيرون مىكنيم . و در كلمه * ( « عَلَى الرَّحْمنِ » ) * التفاتى به كار رفته ، و شايد نكته آن اشاره به اين باشد كه تمرد آنان بسيار بزرگ است ، چون تمرد كسى است كه رحمتش همه چيز را فرا گرفته ، و ايشان از او جز رحمت چيزى نديدند ، چنين خدايى را تمرد كردند . * ( « ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلى بِها صِلِيًّا » ) * . كلمه « صلى » در اصل « صلوى » بر وزن فعول ( مصدر ) بوده ، وقتى گفته مىشود : « صلى النار يصلاها صليا و صليا » كه شخص مورد نظر حرارت آتش را تحمل كرده باشد ، پس معناى آيه اين است كه سوگند مىخورم ، كه ما داناتريم به اينكه چه كسى سزاوارتر به مقاسات حرارت آتش است ، يعنى زمام كم و زيادى حرارت آتش در دركات عذاب ، و مراتب استحقاق ايشان به دست ما است ، و بر ما مشتبه نمىشود .
هامش
( 1 ) سوره اسرى ، آيه 57 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 21 ، ص 242 .